• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

«غربزدگی»؛ از کاست‌های ممنوع در دهه شصت تا شهرک اکباتان

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۲۶ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۲۹ (‎+۱ گرینویچ)

«غربزدگی» مستند تازه‌ای است از گیلدا پورجبار که در بیست و سومین دوره جشنواره زردآلوی طلایی در ایروان به نمایش درآمد؛ فیلمی که داستان شخصی سازنده فیلم و برادرش را با وقایع دهه شصت می‌‌آمیزد و از دل ممنوعیت‌ها و فشارهای فرهنگی و مذهبی، به ایران امروز می‌رسد.

طی دهه اخیر فرمول ترکیب دنیا و اتفاقات شخصی و خانوادگی با وقایع انقلاب ایران و پس از آن جنگ و اعدام‌ها در دهه شصت و همین‌طور جنبش زن، زندگی، آزادی، به فرمول موفقی برای زنان فیلمساز ایرانی بدل شده که نمونه‌های مختلف آن از فیلمسازانی چون فیروزه خسروانی، بنی خشنودی و پگاه آهنگرانی در جشنواره‌های گوناگون به نمایش درآمده‌اند و زندگی شخصی آنها و همین‌طور افراد خانواده‌ یا دوستان آنها به عنوان قربانی خشونت‌های اوایل انقلاب، دهه شصت و پس از آن، مورد توجه تماشاگران خارجی قرار گرفته است.

گیلدا پورجبار هم در این اولین فیلمش سعی دارد در فضایی شخصی اتفاقات رخ داده را از منظر دنیای درونی خودش به تصویر بکشد. در این راه او از انیمیشن هم استفاده می‌کند؛ انیمیشن‌هایی که توسط برادرش سیامک ساخته شده‌اند و در طول فیلم، به‌ویژه در بخش دوم، فعالیت‌های او بخش عمده‌ای از فیلم را تشکیل می‌دهد.

فیلم عنوانش را از کتاب جلال آل‌احمد قرض می‌گیرد، کتابی که در گفتار روی فیلم به‌طور مشخص به آن اشاره می‌شود و این‌که نظرات مطرح شده در آن به کعبه آمال انقلابیون بدل شد و کار را برای ایدئولوژی تندروی آنها در جهت نفی هر نوع اشکال فرهنگ غرب آسان کرد.

فیلم با تمرکز بر این موضوع آغاز می‌شود که شروع بکری را برای فیلم رقم می‌زند و به نوعی آن را از نمونه‌های مشابه جدا می‌کند: دهه شصت، نوارهای کاست ممنوع و کمیته انقلاب اسلامی که به کابوس جوانان این دهه بدل شده بود.

خود فیلمساز دوران کودکی و مدرسه‌اش را در این دهه توضیح می‌دهد و برای شرح مفصل‌تر از بردارش، که چند سالی از او بزرگ‌تر است، کمک می‌گیرد؛ برادری که در واقع پای نوارهای کاست و موسیقی غربی را به خانه آنها باز می‌کند و در طول فیلم جزئیات این علاقه و محدودیت‌های آن را شرح می‌دهد.

اما فیلم موسیقی غربی و ممنوعیت‌ها را به شهرک اکباتان پیوند می‌زند؛ جایی که فیلمساز و خانواده‌اش پس از مهاجرت به تهران در آنجا ساکن شده‌اند و این ساختمان‌های بتونی و تخت، خاطرات متنوعی را برای فیلمساز و برادرش رقم زده‌اند.

در نتیجه فیلم در بخش‌هایی حتی به‌طور مشخص و متمرکز به تشریح شهرکی می‌پردازد که در اتفاقات اخیر هم نقش مهمی را ایفا کرده است.

این علاقه و ارادت به حدی است که فیلمساز در انتها، گفتار متن انگلیسی‌اش را برای اولین بار به چند جمله فارسی تغییر می‌دهد تا خطاب به شهرک اکباتان بگوید:«دمت گرم!»

فیلم شروع جذاب و غافلگیر کننده‌ای درباره این دهه دارد و با ترکیب مصاحبه با انیمیشن و تصاویر واقعی می‌تواند تماشاگر را غرق در فضایی نامانوس کند که نسل ما به چشم خود دید و حالا غیرقابل باور به نظر می‌رسد.

از این رو برای نسل ما همه خاطرات مربوط به کاست‌ها، گیر کردن و پاره شدن نوارها، پوسترهای ممنوع گروه‌های موسیقی خارجی و همه ترس‌های مربوط به آن دوران، تماشای بخش اول فیلم را جذاب‌تر می‌کند، اما به طرز غریبی در ادامه فیلم از این مبحث جدا می‌شود و تقریبا از نقطه ثقل، و نقطه موفقیت بخش اول فیلم، به دور می‌افتد.

فیلمساز به جای متمرکز شدن بر این سوژه، که حتی می‌توانست فقط به همان دهه شصت محدود شود و جلوتر نیاید، بر روی برادرش متمرکز می‌شود و بخش‌هایی از قسمت دوم فیلم به نقاشی‌ها، پوسترها و زندگی او می‌پردازد که به بحث اصلی و اولیه فیلم پیوند نمی‌خورد و جدا می‌ایستد.

از جمله این صحنه‌های اضافی، خلق نقاشی دیواری برای یک دوست است که اساسا با موضوع اصلی و عنوان فیلم هیچ ارتباطی پیدا نمی‌کند.

هر از گاه البته فعالیت‌های بعدی برادر، مثل طراحی پوستر برای گروه‌ها و فیلم‌های زیرزمینی، به مضمون اصلی پیوند می‌خورد اما این پیوند درونی و عمیق نمی‌شود و فیلم در بخش دوم به طور کلی از مسیر اصلی و موفق قبلی‌اش دور می‌افتد، و چه حیف.

Banner

پربازدیدترین‌ها

لیست ممنوعه کریستیانو؛ ۱۰ چهره‌ای که در مراسم عروسی رونالدو و جورجینا جایی ندارند
۱

لیست ممنوعه کریستیانو؛ ۱۰ چهره‌ای که در مراسم عروسی رونالدو و جورجینا جایی ندارند

۲

یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

۳

روایت فداکاری‌های محمد صلاح؛ از سفرهای ۹ ساعته تا خوابیدن زیر آسمان قاهره

۴

شاهزاده رضا پهلوی: حقوق ایران در دریای کاسپین قابل معامله نیست

۵
تحلیل

نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

انتخاب سردبیر

  • سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس: حذف ارز دارو می‌تواند ۱۴۰۶ را به «سال کشتار بیماران» تبدیل کند

    سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس: حذف ارز دارو می‌تواند ۱۴۰۶ را به «سال کشتار بیماران» تبدیل کند

  • تهران با طولانی کردن جنگ در پی ضربه زدن به ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای است
    تحلیل

    تهران با طولانی کردن جنگ در پی ضربه زدن به ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای است

  • نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند
    تحلیل

    نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

  • رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ
    تحلیل

    رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ

  • هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد
    تحلیل

    هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد

  • «حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

    «حجامت»؛ همجنسگرایی و مذهب

  • «خانه دوست این‌جاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

    «خانه دوست این‌جاست»؛ تصویر عریان ایران بعد از جنگ

•
•
•

مطالب بیشتر

تشدید حملات آمریکا؛ فشار نظامی همچنان باعث عقب‌نشینی تهران نشده است

۲۶ تیر ۱۴۰۵، ۰۷:۳۵ (‎+۱ گرینویچ)
100%

دولت آمریکا حملات هوایی به ایران را گسترش داده و از احتمال هدف قرار دادن زیرساخت‌های انرژی و مراکز راهبردی سخن گفته است، اما برخی تحلیلگران معتقدند بعید است افزایش فشار نظامی، جمهوری اسلامی را وادار به پذیرش خواسته‌های واشینگتن کند و ممکن است دامنه جنگ گسترده‌تر شود.

خبرگزاری رویترز در یادداشتی تحلیلی با اشاره به فروپاشی توافق آتش‌بس موقتی که یک ماه پیش به دست آمد، نوشت که دونالد ترامپ، رییس‌جمهوری آمریکا، اکنون می‌کوشد تسلط جمهوری اسلامی را بر تنگه هرمز در هم بشکند و تهران را وادار به پذیرش مطالبات خود کند.

در این یادداشت که جمعه ۲۶ تیر منتشر شد، آمده است: «هرچند دو طرف تاکنون از بازگشت به جنگ تمام‌عیار خودداری کرده‌اند، امید به دستیابی سریع به راهی برای خروج از بحران کاهش یافته است. بحرانی که بار دیگر قیمت جهانی نفت را افزایش داده و بازارهای مالی را متلاطم کرده است.»

حملات متقابل، ۲۵ تیر وارد ششمین روز شد. همزمان، تهران نشانه‌هایی به دست داد که در صورت حمله آمریکا به زیرساخت برق ایران، ممکن است از حوثی‌های یمن بخواهد تنگه باب‌المندب، یکی دیگر از گذرگاه‌های مهم انتقال نفت در ورودی دریای سرخ، را ببندند.

  • رویترز: تهران از حوثی‌ها خواسته در صورت حمله آمریکا به شبکه برق، ورودی دریای سرخ را ببندند

    رویترز: تهران از حوثی‌ها خواسته در صورت حمله آمریکا به شبکه برق، ورودی دریای سرخ را ببندند

ترامپ در گفت‌وگو با مشاوران خود و گاه به‌طور علنی، گزینه‌هایی مانند حمله به نیروگاه‌ها و پل‌ها، اعزام نیروی زمینی برای تصرف جزیره خارک و بمباران یک تاسیسات عمیق زیرزمینی مرتبط با برنامه هسته‌ای موسوم به «کوه کلنگ» (کلنگ‌ گزلا) را مطرح کرده است.

برخی از این گزینه‌ها اما به‌دلیل خطرهای شدید و احتمال واکنش منفی در داخل آمریکا و عرصه بین‌المللی، غیرواقع‌بینانه به نظر می‌رسند. ترامپ پیش‌تر نیز تهدیدهای مشابهی مطرح کرده، اما در نهایت از اجرای آن‌ها عقب‌نشینی کرده است.

بیشتر تحلیلگران معتقدند حتی تشدید گسترده حملات آمریکا - جز در قالب تهاجم زمینی «خطرناک و از نظر سیاسی غیرقابل دفاع برای سرنگونی حاکمان ایران» -، بعید است بتواند تهران را بیش از مراحل پیشین جنگ اخیر، به تغییر مسیر وادار کند.

در این مدت، حملات آمریکا و اسرائیل شماری از مقام‌های ارشد جمهوری اسلامی را کشته و خسارت سنگینی به توانایی‌های نظامی حکومت ایران وارد کرده است.

جاناتان پانیکوف، مقام پیشین اطلاعاتی آمریکا در امور خاورمیانه و پژوهشگر کنونی شورای آتلانتیک، گفت: «هیچ دلیلی وجود ندارد که تصور کنیم این دور تازه حملات یا هر اقدام دیگری که رییس‌جمهوری آمریکا در نظر دارد، ایرانی‌ها را به تغییر محاسباتشان وادار کند. حتی ممکن است موضع آن‌ها را سخت‌تر کند.»

یک مقام ارشد دولت آمریکا در پاسخ به رویترز گفت اولویت ترامپ همچنان دیپلماسی است، اما «تنها زبانی که ایران می‌فهمد، قدرت نظامی است» و واشینگتن، تهران را به دلیل آنچه او «اقدامات تروریستی» در تنگه هرمز خواند، پاسخگو خواهد کرد.

  •  نیویورک‌تایمز: سکوت پنتاگون درباره جنگ، پرسش‌هایی درباره راهبرد آمریکا ایجاد کرده است

    نیویورک‌تایمز: سکوت پنتاگون درباره جنگ، پرسش‌هایی درباره راهبرد آمریکا ایجاد کرده است

فروپاشی توافق موقت

رویترز نوشت فروپاشی توافق در حالی رخ داده است که ترامپ برای پایان دادن به جنگی زیر فشار است که «هزاران کشته، عمدتا در ایران و لبنان، بر جا گذاشته، به اقتصاد آمریکا آسیب زده و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای ماه نوامبر، به کاهش محبوبیت او منجر شده» است.

مذاکرات برای تبدیل توافق موقت به صلحی پایدار، متوقف شده؛ هرچند نشانه‌هایی محدود از تحرک دیپلماتیک دیده می‌شود. ترامپ از آنچه آزادی یک شهروند آمریکایی زندانی در ایران خواند استقبال کرد، اما قوه قضاییه جمهوری اسلامی هرگونه آزادی یا مبادله زندانی را رد کرد.

ترامپ ممکن است امیدوار باشد با افزایش بمباران، تهران را بر سر برنامه هسته‌ای به میز مذاکره بازگرداند؛ موضوعی که هدف اصلی جنگ معرفی کرده است. با این حال، ریشه درگیری‌های تازه به برداشت‌های متفاوت دو طرف از مفاد توافق موقت درباره کنترل تنگه هرمز بازمی‌گردد.

  • از برنامه هسته‌ای تا تنگه هرمز؛ چگونه تهران «بازدارندگی» را به پاشنه آشیل تبدیل می‌کند؟

    از برنامه هسته‌ای تا تنگه هرمز؛ چگونه تهران «بازدارندگی» را به پاشنه آشیل تبدیل می‌کند؟

جمهوری اسلامی در جریان جنگ نشان داد می‌تواند جریان انتقال یک‌پنجم نفت جهان از این گذرگاه را مختل کند. تهران برای خود نقشی در مدیریت آبراه قائل است و احتمال دریافت عوارض یا هزینه عبور را مطرح کرده، اما آمریکا و متحدان او در خلیج فارس، بر بازگشت کشتیرانی آزاد تاکید دارند.

بیشتر کارشناسان نشانه‌ای نمی‌بینند که جمهوری اسلامی آماده دادن امتیازهای مورد نظر ترامپ باشد.

ازسرگیری حملات به کشتی‌ها در روزهای اخیر از سوی ایران که کاخ سفید آن را نقض توافق موقت خواند، واکنش تازه آمریکا، از جمله بازگرداندن محاصره بنادر جنوب ایران را در پی داشت. واشینگتن همچنین معافیتی که امکان فروش بین‌المللی نفت ایران را فراهم می‌کرد، لغو کرد و یکی از دستاوردهای تهران در توافق موقت را از میان برد.

سه مقام آمریکایی به رویترز گفتند موج حملات تازه می‌تواند بخشی از «عملیات آماده‌سازی» باشد. عملیاتی برای نابودی توانایی‌های نظامی ایران پیش از آن که ترامپ درباره اقدامات بزرگ‌تر تصمیم بگیرد.

  •  نیویورک‌تایمز: سکوت پنتاگون درباره جنگ، پرسش‌هایی درباره راهبرد آمریکا ایجاد کرده است

    نیویورک‌تایمز: سکوت پنتاگون درباره جنگ، پرسش‌هایی درباره راهبرد آمریکا ایجاد کرده است

تهدید مسیر دریای سرخ

جمهوری اسلامی در مقابل هشدار داده است در صورت تشدید حملات، تاسیسات غیرنظامی متحدان آمریکا را در خلیج فارس هدف قرار خواهد داد و تاکید کرده است همچنان ذخایر قابل توجهی از موشک و پهپاد در اختیار دارد.

تهران همچنین از حوثی‌های یمن خواسته است در صورت حمله آمریکا به زیرساخت برق ایران، برای بستن مسیر نفتی دریای سرخ آماده باشند.

این تهدید می‌تواند فشار تازه‌ای بر عرضه جهانی انرژی وارد کند؛ به‌ویژه آن که بخشی از محموله‌ها پس از اختلال در تنگه هرمز، به این مسیر منتقل شده‌اند.

مارک دوبوویتز، رییس بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها در واشینگتن، معتقد است تهران از سر استیصال از «کارت هرمز» استفاده می‌کند و چنین اقداماتی، تلاش جهانی را برای ایجاد خطوط لوله و مسیرهای دریایی تازه، سرعت خواهد بخشید.

برخی تحلیلگران باور دارند ترامپ که در کارزار انتخاباتی خود وعده داده بود از مداخلات خارجی پرهیز کند و بر مشکلات اقتصادی آمریکایی‌ها تمرکز داشته باشد، جنگ را بدون توضیح روشن درباره دلایل آن و بدون راهبرد مشخصی برای خروج، آغاز کرد.

با این حال، مقام ارشد دولت آمریکا تاکید کرد فشار نظامی و اقتصادی واشینگتن بود که جمهوری اسلامی را به مذاکره و امضای یک تفاهم‌‌نامه وادار کرد.

دنی سیترینوویچ، پژوهشگر امور ایران در موسسه مطالعات امنیت ملی اسرائیل و افسر پیشین اطلاعات نظامی این کشور، گفت فارغ از میزان فشار و تهدیدهای تازه آمریکا، بعید است رهبران جمهوری اسلامی تسلیم شوند.

او افزود: «اگر ترامپ به گسترش فهرست اهداف ادامه دهد، تهران نیز احتمالا به همان شکل پاسخ خواهد داد.»

«جنوب را به لهجه و موسیقی تقلیل ندهید»؛ جدال بر سر حمایت از مردم جنوب ایران

۲۵ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۳۴ (‎+۱ گرینویچ)
•
تهمینه رستمی
100%

حملات اخیر به جنوب ایران، علاوه بر نگرانی درباره جان غیرنظامیان، جدالی را درباره زبان روایت جنگ و دیده نشدن تاریخی شهرهای جنوبی به راه انداخت.

برخی می‌گویند نمی‌توان بمب و موشک را «پرتابه» نامید و رنج جنوب را با موسیقی، لهجه و تصاویر نخل خلاصه کرد؛ منطقه‌ای که آثار جنگ هشت‌ساله و بازسازی ناتمام هنوز در آن باقی است.

حملات اخیر به شهرها و تاسیسات جنوب ایران، علاوه بر ایجاد نگرانی درباره امنیت غیرنظامیان، بحث گسترده‌ای را درباره نحوه روایت جنگ در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی به راه انداخت؛ بحثی که خیلی زود از حملات جاری فراتر رفت و به حافظه جنگ ایران و عراق، شکاف میان مرکز و مناطق مرزی و سال‌ها دیده نشدن مطالبات مردم جنوب رسید.

یکی از نخستین محورهای این بحث، استفاده برخی رسانه‌های حکومتی از واژه «پرتابه» برای توصیف آنچه به مناطق جنوبی اصابت کرده، بود؛ واژه‌ای فنی و خنثی که منتقدان آن را نوعی فاصله‌گذاری زبانی با واقعیت جنگ دانستند.

در شبکه‌های اجتماعی، کاربران نوشتند برای کسی که صدای انفجار را شنیده، خانه‌اش آسیب دیده یا جان نزدیکانش در خطر قرار گرفته، تفاوتی ندارد که رسانه آنچه را فرود آمده «پرتابه»، «بمب» یا «موشک» بنامد.

  • درخواست مردم از حامیان حکومت برای رفتن به جنوب ایران هم‌زمان با حملات تازه آمریکا

    درخواست مردم از حامیان حکومت برای رفتن به جنوب ایران هم‌زمان با حملات تازه آمریکا

به باور آنان، تغییر واژه نمی‌تواند خشونت جنگ را کاهش دهد، اما ممکن است آن را در زبان رسمی کوچک‌تر، کنترل‌شده‌تر و دورتر از تجربه واقعی مردم نشان دهد.

برخی نیز تاکید کردند واژه «پرتابه» به خودی خود نادرست نیست، اما در شرایطی که نوع سلاح و پیامد حمله روشن است، استفاده مکرر از آن می‌تواند به مبهم کردن واقعیت کمک کند؛ واقعیتی که برای ساکنان مناطق هدف، نه یک اصطلاح نظامی، بلکه صدای انفجار، اضطراب، ترک خانه و نگرانی برای جان اعضای خانواده است.

حافظه‌ای که با صدای انفجار بازگشت

حملات تازه برای بسیاری از ساکنان جنوب، تنها یک رویداد نظامی جدید نیست. خوزستان و بخش‌هایی از مناطق جنوبی و غربی ایران هنوز حافظه زنده جنگ هشت‌ساله را با خود حمل می‌کنند؛ حافظه بمباران، آوارگی، محاصره، مین، از دست رفتن خانه‌ها و شهری که پیش چشم ساکنانش ویران شد.

در همین فضا، جمله‌ای که سال‌هاست به تجربه جنگ ایران و عراق نسبت داده می‌شود، بار دیگر در شبکه‌های اجتماعی دست‌به‌دست شد: «تا جنگ به تهران نرسد، کسی نگران نمی‌شود.»

منشاء دقیق این جمله روشن نیست، اما بازنشر گسترده آن، احساس تاریخی بخشی از مردم مناطق مرزی را بازتاب می‌دهد؛ اینکه رنج شهرهای جنوبی و غربی زمانی به مساله‌ای ملی تبدیل می‌شود که دامنه جنگ به پایتخت و مناطق مرکزی نزدیک شود.

در سال‌های نخست جنگ ایران و عراق، آبادان در محاصره قرار گرفت، خرمشهر اشغال و بخش بزرگی از آن ویران شد و شهرهای متعددی در خوزستان و مناطق مرزی زیر حملات مداوم قرار گرفتند. صدها هزار نفر خانه‌های خود را ترک کردند و بسیاری، حتی پس از پایان جنگ، هرگز به محل زندگی پیشین بازنگشتند.

  •  آمریکا اهداف نظامی جمهوری اسلامی را در چند استان هدف گرفت

    آمریکا اهداف نظامی جمهوری اسلامی را در چند استان هدف گرفت

آبادان و خرمشهر از سال‌ها قبل از مهم‌ترین مراکز اقتصادی، صنعتی و فرهنگی جنوب ایران بودند. آبادان با پالایشگاه، بندر، سینماها، باشگاه‌ها و جمعیتی متنوع، یکی از شهرهای مدرن ایران به شمار می‌رفت. خرمشهر نیز با بندر پررونق و نقش خود در تجارت، جایگاهی مهم در اقتصاد منطقه داشت.

جنگ بخش بزرگی از این زیرساخت‌ها و نظم اجتماعی را از میان برد و این شهرها هیچ‌گاه به رونق، جمعیت، فرصت‌های اقتصادی و جایگاه پیش از جنگ بازنگشتند.

مهاجرت گسترده، کاهش سرمایه‌گذاری، فرسودگی زیرساخت‌ها، بیکاری و ضعف خدمات عمومی، آثار جنگ را برای دهه‌ها در منطقه حفظ کرد. برای نسلی از مردم جنوب، جنگ نه یک فصل بسته‌شده در کتاب تاریخ، بلکه نقطه آغاز دوره‌ای طولانی از عقب‌ماندگی و بازسازی ناتمام است.

به همین دلیل، شماری از کاربران در واکنش به حملات اخیر نوشتند جنوب تنها امروز هدف قرار نگرفته است؛ این منطقه هنوز هزینه جنگی را می‌دهد که بیش از سه دهه از پایان آن گذشته است.

«جنوب را لوث نکنید»

در کنار بحث درباره زبان جنگ، موجی از پیام‌های حمایتی نیز در فضای مجازی منتشر شد. بسیاری با انتشار تصاویر نخل و دریا، موسیقی‌های محلی، جمله‌هایی با لهجه جنوبی و پیام‌هایی درباره همبستگی ملی، نگرانی خود را برای مردم مناطق هدف بیان کردند.

این واکنش‌ها از سوی گروهی نشانه همدلی و توجه عمومی تلقی شد. با این حال، بخشی از شهروندان و فعالان جنوبی به شکل این حمایت‌ها اعتراض کردند و خواستند جنوب به مجموعه‌ای از نمادهای احساسی و فرهنگی تقلیل داده نشود.

منتقدان نوشتند نمی‌توان با تقلید لهجه، پخش یک قطعه موسیقی بندری یا انتشار تصویر نخل، ادعا کرد صدای مردم جنوب شنیده شده است.

از نگاه آنان، چنین واکنش‌هایی ممکن است با نیت همدلی منتشر شوند، اما در مواردی رنج واقعی مردم را به محتوایی سانتی‌مانتال و زودگذر تبدیل می‌کنند.

آنها تاکید کردند موسیقی، گویش، نخل، دریا و مهمان‌نوازی بخشی از هویت فرهنگی جنوب است، اما تمام واقعیت آن نیست. وقتی این عناصر جای فقر، آلودگی، بیکاری، تبعیض، بحران آب و مطالبات انباشته شهروندان را بگیرند، تصویری تزئینی و بی‌خطر از منطقه ساخته می‌شود.

این انتقاد الزاما رد همدلی نیست. پرسش اصلی منتقدان این است که آیا توجه به جنوب پس از پایان موج خبری نیز ادامه پیدا خواهد کرد یا مانند بحران‌های پیشین، با خاموش شدن صدای انفجار، این منطقه دوباره از دستور کار افکار عمومی کنار خواهد رفت.

  • خوزستان، کرمان و هرمزگان در صدر شاخص فلاکت در ایران

    خوزستان، کرمان و هرمزگان در صدر شاخص فلاکت در ایران

ثروتی که به توسعه نرسید

جنوب ایران بخش بزرگی از منابع نفت و گاز، صنایع پتروشیمی، بنادر و مسیرهای اصلی تجارت دریایی کشور را در خود جای داده است. با این حال، نزدیکی به این منابع عظیم اقتصادی، همواره به بهبود کیفیت زندگی ساکنان منطقه منجر نشده است.

خوزستان، با وجود نقشی تعیین‌کننده در تولید نفت و انرژی، سال‌هاست با بحران آب، گردوغبار، آلودگی صنایع، بیکاری، حاشیه‌نشینی و فرسودگی زیرساخت‌ها روبه‌رو است. اعتراض‌های مربوط به آب، معیشت و وضعیت محیط زیست نیز بارها با برخوردهای امنیتی مواجه شده‌اند.

در بوشهر و عسلویه، صنایع عظیم نفت و گاز در کنار شهرها و روستاهایی قرار گرفته‌اند که ساکنانشان از آلودگی هوا، کمبود امکانات درمانی و سهم محدود نیروهای بومی از فرصت‌های شغلی سخن می‌گویند.

هرمزگان نیز با وجود بنادر مهم، پالایشگاه‌ها، جزایر راهبردی و جایگاه تعیین‌کننده در تجارت، با شکاف اقتصادی، کمبود زیرساخت‌های درمانی و آموزشی و محرومیت در برخی مناطق روستایی مواجه است.

در جنوب‌شرق ایران نیز مشکلاتی مانند فقر، کمبود آب، ضعف راه‌ها و خدمات عمومی، بازماندن کودکان از تحصیل و ناامنی اقتصادی، سال‌هاست بخشی از زندگی روزمره شهروندان است.

به همین دلیل، برای بسیاری، حملات اخیر تنها یک بحران نظامی نیست. این حملات بر منطقه‌ای رخ داده است که پیش‌تر نیز هزینه جنگ، استخراج منابع، توسعه نامتوازن و بی‌توجهی سیاسی را پرداخته است.

  • بندر رجایی؛ از پهلوگیری کشتی‌‌های مشکوک به حمل سوخت موشک تا انفجار مرگبار

    بندر رجایی؛ از پهلوگیری کشتی‌‌های مشکوک به حمل سوخت موشک تا انفجار مرگبار

جنوب فقط هنگام بحران دیده می‌شود؟

یکی از مهم‌ترین پرسش‌های مطرح‌شده در شبکه‌های اجتماعی این بود که چرا جنوب ایران اغلب در زمان جنگ، سیل، اعتراض، آلودگی یا حادثه به مرکز توجه می‌رسد و پس از فروکش کردن بحران دوباره به حاشیه بازمی‌گردد.

منتقدان می‌پرسند کسانی که امروز از مردم جنوب حمایت می‌کنند، آیا فردا نیز درباره آب سالم در خوزستان، اشتغال نیروهای بومی در بوشهر، آلودگی عسلویه، زیرساخت‌های درمانی هرمزگان و بازسازی ناتمام آبادان و خرمشهر سخن خواهند گفت؟

آیا رسانه‌ها پس از پایان حملات نیز زندگی روزمره مردم، مشکلات شهری، مهاجرت، فرسودگی و مطالبات اقتصادی و اجتماعی این مناطق را دنبال خواهند کرد؟

موج پیام‌های حمایتی در روزهای اخیر نشان داد حمله به جنوب می‌تواند احساس همبستگی ایجاد کند. اما واکنش‌های انتقادی نیز یادآور شد همبستگی زمانی معنا پیدا می‌کند که فقط به لحظه بحران محدود نماند.

جنوب ایران نه پس‌زمینه یک موسیقی غمگین است، نه لهجه‌ای برای چند جمله احساسی و نه تصویری از نخل‌هایی که تنها هنگام جنگ دیده می‌شوند.

این منطقه جامعه‌ای متکثر با تاریخ، فرهنگ، منابع عظیم و مطالباتی انباشته است؛ منطقه‌ای که شهرهایش در جنگ ویران شدند، بخشی از جمعیتش آواره شد و برخی از مهم‌ترین مراکز شهری آن، با وجود گذشت دهه‌ها، هنوز به جایگاه پیشین خود بازنگشته‌اند.

حملات اخیر شاید بار دیگر نگاه‌ها را به جنوب برگردانده باشد، اما پرسش اصلی پس از پایان بحران باقی خواهد ماند: آیا این بار، جنوب و توجه به جنوب از صدای انفجارها بیشتر دوام خواهد آورد؟

فسادی که دیده می‌شد اما سیستمی نبود

۲۵ تیر ۱۴۰۵، ۱۵:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
فریبرز کلانتری
100%

اگر بخواهیم گفتمان علی خامنه‌ای درباره فساد اقتصادی را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید این دقیق‌ترین توصیف باشد: او فساد را در همه‌جا می‌دید، جز در جایی که به ساختار قدرت می‌رسید.

این گزاره در نگاه اول عجیب به نظر می‌رسد. بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی سال‌هاست می‌گویند خامنه‌ای وجود فساد را انکار می‌کرد. اما بررسی سخنان او در بیش از سه دهه، پیکره‌ای از ۱۳۷ سخنرانی و بیانیه منتشرشده در پایگاه رسمی او، نشان می‌دهد ماجرا پیچیده‌تر است. خامنه‌ای نه‌تنها فساد را انکار نمی‌کرد، بلکه شاید کمتر مقام سیاسی در جمهوری اسلامی به اندازه او درباره فساد سخن گفته باشد.

او بارها از موریانه‌ای حرف زد که پایه‌های نظام را می‌خورد. از سرطانی گفت که اگر درمان نشود بدن را از پا درمی‌آورد. از اژدهای هفت‌سری نام برد که با قطع یک سر، چند سر دیگر رشد می‌کنند. از گلوگاه‌های فساد، مجاری فساد و بسترهای فساد صحبت کرد.

همه این تعابیر یک ویژگی مشترک دارند: هیچ‌کدام به چند دزد یا چند مدیر متخلف اشاره نمی‌کنند. همه از پدیده‌ای سخن می‌گویند که در ساختارها، فرایندها و نهادها ریشه دوانده است. «گلوگاه» یعنی یک مسیر تکرارشونده، نه یک فرد. «بستر فساد» یعنی شرایطی که اختلاس را ممکن می‌کند، نه یک اختلاس خاص. «موریانه» و «سرطان» یعنی پدیده‌ای که از درون رشد می‌کند و خود را بازتولید می‌کند. به عبارت دیگر، در زبان خامنه‌ای ردپای روشنی از فهم ساختاری فساد دیده می‌شود.

  • چهار پروژه‌ خامنه‌ای علیه زنان

    چهار پروژه‌ خامنه‌ای علیه زنان

اما درست در همین نقطه، تناقض اصلی آغاز می‌شود.

خامنه‌ای در حالی که فساد را با زبان ساختاری توصیف می‌کرد، حاضر نبود نتیجه منطقی همین توصیف را بپذیرد. او در سال ۱۳۹۷ صریحا با تعبیر «فساد سیستمی» مخالفت کرد و گفت برخی افراد از اصطلاحات فرنگی مانند فساد سیستمی استفاده می‌کنند، در حالی که واقعیت این نیست. در همان سخنرانی جمله‌ای گفت که شاید فشرده‌ترین بیان دیدگاه او باشد: «ده فاسد است، نه ده هزار فاسد.»

در واقع او میان دو سطح تمایز قائل می‌شد. می‌پذیرفت که فساد در بانک‌ها هست، در نظام ارزی هست، در گمرک، در قوه قضائیه، در واگذاری‌ها و در دستگاه‌های اجرایی هست. اما نمی‌پذیرفت که از مجموع این موارد بتوان نتیجه گرفت خود نظام سیاسی تولیدکننده فساد است. به زبان ساده، با فساد گلوگاهی موافق بود، با فساد سیستمی مخالف.

این تمایز شاید مهم‌ترین کلید فهم گفتمان ضدفساد جمهوری اسلامی در دوران خامنه‌ای باشد. در این نگاه، فساد همیشه وجود دارد، اما همیشه جایی خارج از مرکز است: گاهی در مدیران ضعیف، گاهی در شبکه‌های رانت‌خوار، گاهی در مجریان قانون. اما هرگز به خود معماری قدرت نمی‌رسد.

چرا مبارزه، اما فقط تا یک مرز؟

اینجا پرسش مهمی مطرح می‌شود: اگر فساد در بانک، ارز، گمرک، واگذاری‌ها، دستگاه اجرایی، دستگاه قضایی و شبکه‌های اقتصادی وجود دارد، چرا نباید آن را مساله‌ای ساختاری دانست؟

  • از عکس پاره‌شده ۷۸ تا تابوت‌گردانی ۱۴۰۵؛ ۱۸ تیر و پایان خامنه‌ای

    از عکس پاره‌شده ۷۸ تا تابوت‌گردانی ۱۴۰۵؛ ۱۸ تیر و پایان خامنه‌ای

پاسخ را باید در مساله مشروعیت جست‌وجو کرد و این پرمخاطره‌ترین بخش ماجرا برای گفتمان رسمی است.

در سخنان خامنه‌ای، فساد صرفا یک تخلف مالی نیست؛ تهدیدی علیه اعتماد عمومی و مشروعیت سیاسی است.

او بارها گفته بود مشروعیت مسئولان به مبارزه با فساد گره خورده است، و در بیانیه «گام دوم انقلاب» (بهمن ۱۳۹۷) تصریح کرد فساد می‌تواند مشروعیت نظام‌ها را از بین ببرد. اما همین پیوند میان فساد و مشروعیت، یک تیغ دولبه است. اگر فساد کوچک و فردی باشد، مبارزه با آن مشروعیت‌آفرین است: نظام سالمی که با چند مفسد برخورد می‌کند. اما اگر فساد سیستمی باشد، خودِ نظام متهم ردیف اول می‌شود.

از اینجا منطق درونی گفتمان روشن می‌شود: فساد باید آن‌قدر بزرگ تصویر شود که مبارزه با آن ضروری و حماسی به نظر برسد، اما نه آن‌قدر بزرگ که موجودیت کل نظام را زیر سوال ببرد.

به همین دلیل فساد «دشمن» معرفی می‌شود، مفسد اقتصادی «دشمن» معرفی می‌شود، قوه قضائیه مامور برخورد می‌شود و دولت موظف به بستن گلوگاه‌ها. اما همه این تلاش‌ها باید در چارچوبی بماند که اصل نظام سیاسی را از دایره اتهام بیرون نگه دارد. مبارزه با فساد، در این معماری گفتمانی، نه راه‌حل فساد بلکه ابزار مدیریت بحران مشروعیت است.

  • جنگ ۴۰ روزه و حذف معتمدان خامنه‌ای

    جنگ ۴۰ روزه و حذف معتمدان خامنه‌ای

آنچه گفته نشد

از این منظر، شاید مهم‌ترین نکته درباره گفتمان خامنه‌ای نه آن چیزی باشد که درباره فساد گفته شده، بلکه آن چیزی باشد که گفته نشده است.

در سطح نظری بارها اعلام می‌شود که «هیچ فرد و نهادی مستثنا نیست». اما در سطح مصداق، تصویر دیگری دیده می‌شود: در پیکره مورد بررسی، بانک‌ها، گمرک، نظام ارزی و دستگاه‌های اجرایی بارها به‌عنوان مصداق فساد نام برده می‌شوند، در حالی که نهادهای اقتصادی زیر نظر مستقیم رهبری — بنیادها، ستادها و مجموعه‌های نظامی-اقتصادی — تقریبا هیچ‌گاه در فهرست مصادیق نمی‌آیند.

این یک اتهام نیست؛ یک سکوت آماری است. و همین فاصله میان قاعده («هیچ‌کس مستثنا نیست») و مصداق (برخی همیشه غایب‌اند) یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های گفتمان رسمی ضدفساد است.

پس مساله اصلی در این گفتمان انکار فساد نبود. فساد دیده می‌شد، درباره‌اش هشدار داده می‌شد و با شدیدترین استعاره‌ها توصیف می‌شد. مساله این بود که این فساد تا کجا اجازه داشت پیش برود. مرز نهایی همان جایی بود که فساد می‌توانست از یک مشکل اجرایی به یک مساله ساختاری تبدیل شود؛ در آن نقطه، گفتمان رسمی متوقف می‌شد و از تعمیم نتیجه خودداری می‌کرد.

او ترک‌های استخر را می‌دید، یکی‌یکی نشانشان می‌داد و دستور تعمیرشان را صادر می‌کرد؛ اما هرگز حاضر نشد درباره معماری استخر پرسش کند. بیماری دیده می‌شد؛ اما بدن سیاسی، هرگز.

عزرائیل چگونه به نماد انتقام در ادبیات جمهوری اسلامی تبدیل شد؟

۲۵ تیر ۱۴۰۵، ۱۲:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
آبتین یزدان‌پناه
100%

عزرائیل، فرشته مرگ، این روزها به نمادی پرکاربرد در ادبیات رسمی مقام‌های جمهوری اسلامی تبدیل شده است؛ نمادی که در روایت آنان، نه صرفا مامور قبض روح، بلکه عامل «انتقام» از دشمنان حکومت معرفی می‌شود.

درگذشت لیندزی گراهام، سناتور جمهوری‌خواه و از حامیان کارزار نظامی علیه جمهوری اسلامی، موجی از واکنش‌ها را در میان مقام‌های حکومت ایران به همراه داشت.

شماری از آنان در اظهارات خود، عزرائیل را مسئول گرفتن جان گراهام دانستند و از فرشته مرگ با تعابیر ستایش‌آمیز یاد کردند.

حسین شریعتمداری، نماینده رهبر جمهوری اسلامی در روزنامه کیهان، در یادداشتی با عنوان «برادرانه با حضرت عزرائیل» نوشت گراهام «با یک بلیت بی‌بازگشت به جهنم رفت».

او از عزرائیل گلایه کرد که چرا «پیش‌دستی» کرده و اجازه نداده جمهوری اسلامی خود گراهام را به قتل برساند.

شریعتمداری همچنین عزرائیل را نخستین پاسخ‌دهنده به «فراخوان انتقام ملت‌های مسلمان» معرفی کرد.

اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، نیز در واکنش به مرگ گراهام گفت: «حضرت عزرائیل عادل است.»

او افزود مردم ایران قرار نیست برای این سناتور آمریکایی «نماز وحشت بخوانند» یا عزاداری کنند.

گراهام ۲۱ تیر در سن ۷۱ سالگی درگذشت. بر پایه یافته‌های اولیه دفتر پزشکی قانونی واشینگتن، این سناتور کهنه‌کار بر اثر پارگی آئورت ناشی از تصلب شرایین (آترواسکلروز) جان خود را از دست داد.

گراهام در سال‌های اخیر بارها پشتیبانی خود را از تغییر حکومت در ایران اعلام کرده بود. او به‌ویژه در جریان انقلاب ملی دی‌ماه و پس از آن، بارها از خیزش مردم ایران علیه جمهوری اسلامی حمایت کرده بود.

در روزهای اخیر، شماری از شهروندان در پیام‌های خود به ایران‌اینترنشنال، از گراهام به‌عنوان یکی از حامیان مردم ایران و جنبش آزادی‌خواهی یاد کردند و یاد او را گرامی داشتند.

جایگاه عزرائیل در منابع اسلامی

نام عزرائیل در قرآن نیامده و در آیات قرآن تنها از «مَلَک‌الموت» یا فرشته مرگ یاد شده است.

با این حال، در بخشی از روایات و منابع اسلامی، عزرائیل به‌عنوان یکی از فرشتگان مقرب خدا و مامور قبض روح انسان‌ها معرفی می‌شود که ارتباط ویژه‌ای با پیامبران و اولیای الهی دارد.

در متون اسلامی، قبض روح همه انسان‌ها، فارغ از دین‌دار یا بی‌دین بودن آن‌ها، به مَلَک‌الموت و فرشتگان تحت فرمان او نسبت داده می‌شود.

در برخی روایت‌ها نیز آمده است که عزرائیل برای قبض روح پیامبر اسلام، پیش از ورود اجازه می‌گیرد.

ریشه عبری کلمه عزرائیل

برخی پژوهشگران معتقدند نام عزرائیل احتمالا ریشه‌ای عبری دارد و به معنای «کسی که خدا او را یاری کرده» تفسیر می‌شود.

شماری از مسلمانان معتقدند از آنجا که نام عزرائیل در قرآن و احادیث محمد، پیامبر اسلام، نیامده است، احتمال می‌رود این نام از «اسرائیلیات» گرفته شده باشد.

اسرائیلیات به روایت‌هایی با خاستگاه یهودی و گاهی مسیحی گفته می‌شود.

برخی پژوهش‌های تاریخی نیز از یافتن نامی مشابه عزرائیل بر روی کاسه‌های طلسم به خط آرامی متعلق به جوامع یهودی سده هفتم میلادی خبر داده‌اند. یکی از این آثار در موزه پنسیلوانیا نگهداری می‌شود.

از شناخته‌شده‌ترین منابع تصویرسازی عزرائیل در جهان اسلام، کتاب «عجائب المخلوقات و غرائب الموجودات» اثر زکریای قزوینی است که نسخه‌هایی از آن در موزه بریتانیا و موزه برلین وجود دارد.

بررسی‌ها نشان می‌دهد نام عزرائیل از متون یهودی و مسیحی قرون میانه به فرهنگ اسلامی راه یافته است.

  • آیا شعارهای انتقام‌جویانه در تشییع جنازه خامنه‌ای صرفا یک نمایش سیاسی بود؟

    آیا شعارهای انتقام‌جویانه در تشییع جنازه خامنه‌ای صرفا یک نمایش سیاسی بود؟

مرگ‌اندیشی در گفتمان جمهوری اسلامی

کاربرد گسترده نام عزرائیل در واکنش مقام‌های جمهوری اسلامی به مرگ گراهام، امتداد گفتمانی است که در آن مرگ‌اندیشی جایگاهی محوری دارد.

مرگ‌اندیشی از همان ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی، در ادبیات رسمی حکومت حضور داشته است.

روح‌الله خمینی پس از ترور مرتضی مطهری، کشته شدن نیروهای حکومت را نه عامل تضعیف، بلکه زمینه‌ساز تداوم جمهوری اسلامی توصیف کرد.

علی خامنه‌ای هم بارها خواستار ماندگار شدن «فرهنگ شهادت» در جامعه شد.

در این چارچوب، مرگ نه صرفا پایان زندگی، بلکه ابزاری برای بازتولید قدرت است. مرگ نیروهای وابسته به حکومت با مفاهیمی چون شهادت و جاودانگی تقدیس می‌شود و مرگ دشمنان با ادبیاتی آمیخته به تمسخر، انتقام و حتی ستایش از «عزرائیل» همراه است.

از برنامه هسته‌ای تا تنگه هرمز؛ چگونه تهران «بازدارندگی» را به پاشنه آشیل تبدیل می‌کند؟

۲۵ تیر ۱۴۰۵، ۰۵:۴۷ (‎+۱ گرینویچ)
•
روزبه میرابراهیمی
100%

یکی از ویژگی‌های کم‌نظیر جمهوری اسلامی در سیاست خارجی، توانایی تبدیل کردن «مزیت‌های نسبی» به نقاط ضعف راهبردی است.

بسیاری از دولت‌ها می‌کوشند دارایی‌های ژئوپلیتیک، نظامی یا اقتصادی خود را به اهرم‌هایی برای افزایش قدرت چانه‌زنی و کاهش احتمال جنگ تبدیل کنند، اما جمهوری اسلامی بارها نشان داده است که به‌دلیل نگاه ایدئولوژیک، محاسبات توهم‌آمیز و ناتوانی در درک تغییر موازنه‌های قدرت، همان مزیت‌ها را به عواملی برای آغاز دور بعدی بحران و جنگ بدل می‌کند.

آنچه امروز بر سر تنگه هرمز جریان دارد، تازه‌ترین نمونه از همین الگوی تکرارشونده است.

در کمتر از یک سال، جمهوری اسلامی سه بار همین چرخه را تکرار کرده است؛ نخست با برنامه هسته‌ای، سپس با برنامه موشکی و اکنون با تنگه هرمز.

هر بار ابزاری که قرار بود برای حکومت عنصر بازدارندگی باشد، در عمل به مهم‌ترین بهانه برای حمله و نقطه آسیب‌پذیری حکومت تبدیل شده است.

  • گلف‌نیوز: چه کسی در تهران فرمان می‌دهد؟

    گلف‌نیوز: چه کسی در تهران فرمان می‌دهد؟

نخستین حلقه این زنجیره، برنامه هسته‌ای بود. سال‌ها حکومت تصور می‌کرد غنی‌سازی اورانیوم و حفظ تاسیسات گسترده هسته‌ای، مهم‌ترین تضمین امنیت و بقای نظام است.

از نگاه رهبران جمهوری اسلامی، عقب‌نشینی در این حوزه به معنای آغاز فروپاشی بازدارندگی بود. به همین دلیل، حاضر نشدند حتی در برابر هزینه‌های سنگین اقتصادی و انزوای بین‌المللی، درباره اصل غنی‌سازی یا حفظ زیرساخت‌های هسته‌ای انعطاف نشان دهند.

اما همین ابزار «بازدارندگی» به مهم‌ترین عامل آغاز جنگ ۱۲ روزه تبدیل شد. اسرائیل حمله خود را با هدف متوقف کردن برنامه هسته‌ای آغاز کرد و ایالات متحده نیز با حمله به سه مرکز اصلی هسته‌ای جمهوری اسلامی، این برنامه را برای مدتی از کار انداخت.

آنچه قرار بود سپر امنیتی حکومت باشد، در عمل به مهم‌ترین هدف حملات نظامی تبدیل شد.

پس از پایان آن جنگ، جمهوری اسلامی به این جمع‌بندی رسید که اگر توان موشکی‌اش نبود، شاید نظام ضربه‌ای مرگبار دریافت می‌کرد. از همین رو، برنامه موشکی جای برنامه هسته‌ای را به‌عنوان مهم‌ترین رکن «بازدارندگی» گرفت.

حکومت سرمایه‌گذاری بیشتری بر توسعه موشک‌ها، پر کردن شهرهای زیرزمینی، صنایع تولید موشک و پهپاد و افزایش برد آنها انجام داد و در مذاکرات پس از جنگ نیز هرگونه بحث درباره برنامه موشکی را «خط قرمز» اعلام کرد.

اما این بار نیز همان خطای راهبردی تکرار شد. در حالی که جمهوری اسلامی برنامه موشکی را عامل بازدارندگی می‌دانست، طرف مقابل آن را به مهم‌ترین تهدید امنیتی خود و منطقه تبدیل کرد.

نتیجه آن بود که با آغاز جنگ ۴۰ روزه، شهرهای موشکی، کارخانه‌های تولید موشک و پهپاد، انبارهای تسلیحاتی و زیرساخت‌های مرتبط به اهداف اصلی حملات تبدیل شدند.

آنچه قرار بود امنیت ایجاد کند، این بار خود به مهم‌ترین نقطه آسیب‌پذیری جمهوری اسلامی بدل شد و موج تازه‌ای از جنگ را به ایران تحمیل کرد.

  • اورشلیم‌پست: زرادخانه موشکی جمهوری اسلامی عامل اصلی بی‌ثباتی منطقه است

    اورشلیم‌پست: زرادخانه موشکی جمهوری اسلامی عامل اصلی بی‌ثباتی منطقه است

با آسیب دیدن گسترده برنامه موشکی، حکومت به دنبال برگ برنده تازه‌ای رفت؛ تنگه هرمز.

کنترل یکی از مهم‌ترین آبراه‌های انرژی جهان سال‌ها یکی از مزیت‌های ژئوپلیتیک ایران محسوب می‌شد. این موقعیت می‌توانست ابزاری برای افزایش وزن دیپلماتیک ایران در منطقه و جهان باشد.

اما جمهوری اسلامی، مطابق الگوی همیشگی خود، این ظرفیت را نه به‌عنوان یک ابزار بازدارنده خاموش، بلکه به‌عنوان وسیله‌ای برای تهدید، فشار و باج‌گیری سیاسی به کار گرفت.

در جریان جنگ ۴۰ روزه و هفته‌های پس از آتش‌بس، تهدید و سپس بستن تنگه هرمز به مهم‌ترین مولفه بازدارندگی جمهوری اسلامی تبدیل شد. تصور حاکمان این بود که وابستگی اقتصاد جهانی به این آبراه مانع از تکرار اقدام نظامی گسترده علیه جمهوری اسلامی خواهد شد.

اما همان‌گونه که پیش‌تر برنامه هسته‌ای و سپس برنامه موشکی از عامل بازدارندگی به عامل جنگ تبدیل شدند، اکنون نیز کنترل تنگه هرمز به موضوع اصلی رویارویی نظامی و سیاسی با جمهوری اسلامی تبدیل شده است.

به بیان دیگر، جمهوری اسلامی بار دیگر «مزیتی» را که می‌توانست اهرم چانه‌زنی باشد، به هدفی برای مقابله بین‌المللی تبدیل کرده است.

اگر این روند ادامه یابد، تنگه هرمز نیز همان سرنوشتی را پیدا خواهد کرد که برنامه هسته‌ای و موشکی پیدا کردند؛ یعنی به‌جای آنکه مانعی برای حمله نظامی باشد، خود به یکی از دلایل اصلی تشدید درگیری تبدیل شده است.

  • دبی برای دور زدن تنگه هرمز یک بندر جدید می‌سازد

    دبی برای دور زدن تنگه هرمز یک بندر جدید می‌سازد

وجه مشترک هر سه پرونده نه لزوما فناوری هسته‌ای است، نه موشک و نه موقعیت ژئوپلیتیک هرمز؛ بلکه شیوه تصمیم‌گیری جمهوری اسلامی است.

رهبران حکومت هر بار تصور می‌کنند که یک ابزار جدید می‌تواند نوعی مصونیت راهبردی برای نظام حاکم بر ایران ایجاد کند، اما به‌جای استفاده مدبرانه از این ظرفیت‌ها در قالب دیپلماسی و موازنه قدرت که وظیفه حکومت‌های معقول برای تامین منافع ملت‌ها است، آنها را به نمادهای ایدئولوژیک، خطوط قرمز غیرقابل مذاکره و ابزار تهدید تبدیل می‌کنند.

در نتیجه، همان ابزارها به اولویت امنیتی طرف مقابل بدل می‌شوند و دیر یا زود دستمایه‌ای برای حملات نظامی قرار می‌گیرند.

این الگو نشان می‌دهد که مشکل اصلی نه در ماهیت این ابزارها، بلکه در نوع نگاه جمهوری اسلامی به سیاست خارجی است.

حکومتی که همچنان جهان را از دریچه یک تقابل ایدئولوژیک دائمی با غرب و منطقه می‌بیند و تحولات بنیادینی را که به‌طور خاص پس از هفتم اکتبر در موازنه‌های امنیتی خاورمیانه رخ داده، نادیده می‌گیرد، به احتمال زیاد همین چرخه را بار دیگر تکرار خواهد کرد.

تجربه یک سال گذشته نشان می‌دهد هر آنچه جمهوری اسلامی «عامل بازدارندگی» نامیده، پس از مدتی به مهم‌ترین عامل حمله علیه خود تبدیل شده است؛ نخست برنامه هسته‌ای، سپس برنامه موشکی و اکنون تنگه هرمز.

تا زمانی که این نگاه ایدئولوژیک و حداکثرخواهانه بر تصمیم‌گیری راهبردی جمهوری اسلامی حاکم باشد، بعید است این چرخه معیوب متوقف شود.

در چنین شرایطی، حکومت نه‌تنها مزیت‌های ژئوپلیتیک و نظامی خود را حفظ نخواهد کرد، بلکه هر بار یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های راهبردی سرزمین ایران را به پاشنه آشیل بعدی خود تبدیل خواهد کرد.