کارزار کشف حقیقت؛ روایت تازه از یکی دیگر از پیکرهای منتقلشده به بیمارستان الغدیر

اطلاعات تازهای که به ایراناینترنشنال رسیده است، ابعاد دیگری از نحوه انتقال و نگهداری پیکر کشتهشدگان اعتراضات دیماه را در بیمارستان الغدیر تهران آشکار میکند.
ایراناینترنشنال

اطلاعات تازهای که به ایراناینترنشنال رسیده است، ابعاد دیگری از نحوه انتقال و نگهداری پیکر کشتهشدگان اعتراضات دیماه را در بیمارستان الغدیر تهران آشکار میکند.
بیمارستان الغدیر پیشتر نیز در «کارزار کشف حقیقت» ایراناینترنشنال بررسی شده و تصاویر و شواهدی از انتقال پیکرها در پتو و رها شدن آنها در حیاط پشتی آن، منتشر شده بود.
بر اساس اطلاعات رسیده، امیرحسین رازگردانی شراهی، ۲۳ ساله و متولد ۱۲ شهریور ۱۳۸۱، شامگاه ۱۸ دیماه در محدوده هفتحوض تهران هدف گلوله قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان الغدیر، جان خود را از دست داد.
طبق این روایت، او را پس از اصابت گلوله که گفته میشود از سوی یک تکتیرانداز به سرش شلیک شد، به اتاق عمل منتقل کردند و خانواده ساعتها پشت در اتاق عمل منتظر ماندند.
پزشکان ابتدا به خانواده اعلام کردند عمل جراحی موفقیتآمیز بوده و قرار است او به بخش منتقل شود، اما دقایقی بعد، خانواده با صحنهای روبهرو شدند که از آن به عنوان تلخترین لحظات آن شب یاد میکنند.
به گفته منبع آگاه، پیکر امیرحسین در حیاط پشتی بیمارستان، در کنار دیگر کشتهشدگان قرار داشت. همان محوطهای که پیشتر نیز تصاویر منتشرشده از آن، پیکرهای پیچیده شده در پتو را نشان میداد.
این منبع همچنین گفت که لباسهای بسیاری از جانباختگان از تن آنها خارج شده بود و خانوادهها تا ساعتها در کنار پیکر عزیزانشان باقی میماندند.
به گفته او، در ادامه تنها تعدادی از مردان خانواده اجازه یافتند در محل بمانند و سایر اعضای خانواده از بیمارستان خارج شدند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، خانواده رازگردانی شراهی پس از کشته شدن امیرحسین، با فشارهای امنیتی روبهرو شدهاند.
این فشارها، به گفته منبع آگاه، هم در مراسم خاکسپاری و حضور بر مزار او و هم در محل زندگی خانواده ادامه داشته است.
همچنین به خانواده پیشنهاد شده بوده که امیرحسین با عنوان «شهید» معرفی شود، اما آنان این موضوع را نپذیرفتند.
این منبع همچنین از ادامه فشارهای امنیتی و شنود ارتباطات خانواده خبر داد.






ایراناینترنشنال در ادامه کارزار مردمی کشف حقیقت درباره سرکوب خونین اعتراضات در اصفهان، به اطلاعات تازهای درباره وقایع بیمارستان غرضی دست یافته است.
اطلاعاتی که نشان میدهد نیروهای امنیتی پس از انتقال مجروحان و کشتهشدگان به این بیمارستان، در روند شناسایی درمان، ثبت اطلاعات و تحویل پیکرها دخالت کرده و بهگفته شاهدان، آثار جنایت را از بیمارستان پاک کردهاند.
بر اساس یک فایل صوتی ارسالشده به ایراناینترنشنال، نیروهای امنیتی در روزهای ۱۹ و۲۰ دی، مجروحان را از خانوادهها تحویل گرفته، مانع ورود همراهان به بخشهای درمانی شده و سپس خانوادهها را برای یافتن عزیزانشان میان بیمارستان غرضی، باغ رضوان و سردخانه میوه و ترهبار اصفهان سرگردان کردهاند.
شاهد عینی در این فایل صوتی میگوید بیمارستان غرضی روز ۲۰ دی ماه چنان پاکسازی شده بود که انگار نه انگار شب قبل در آن خون و خونریزی بوده است.
روایت دختر یک کشتهشده؛ بیمارستانی پاکسازیشده و خانوادههایی سرگردان
یک شاهد عینی به ایراناینترنشنال گفت پدرش روز شنبه ۱۹ دی، حدود ساعت هشت شب، از خانه خارج شد و پس از آن خانواده هیچ خبری از او نداشتند.
بهگفته او، یک روز بعد، پس از تماس با تلفن همراه پدر، فردی از بیمارستان غرضی پاسخ داده و گفته است وسایل او از اتاق عمل تحویل داده شده است.
او در ادامه روایت خود از وضعیت بیمارستان گفت: «بیمارستان تمیز بود، دریغ از یک لکه خون. تمیزِ تمیزِ تمیز، یعنی بیمارستان کاملا پاکسازی شده بود.»
این شاهد گفت هنگام ورود به بیمارستان، جمعیت زیادی از خانوادهها در حال جستوجوی عزیزانشان بودند.
به گفته او، مسئولان بیمارستان ابتدا اعلام کردند که هیچ پیکری در سردخانه نیست، اما وقتی وارد سردخانه شده، سه پیکر از سه پسر جوان را در کاور دیده است.
او سپس به حراست بیمارستان مراجعه کرده و از رییس حراست، که نام خانوادگی او را «کیانی» عنوان کرده، درباره پدرش پرسیده است.
بهگفته این شاهد، رییس حراست به او گفته: «پدرتان فوت شده.» اما در پاسخ به این پرسش که پدرش چه زمانی و چگونه کشته شده، گفته است: «ما نمیدانیم»
این شاهد میگوید پس از آن، به خانواده گفته شد برای پیگیری به باغ رضوان مراجعه کنند، اما در باغ رضوان نیز به آنها اعلام شد که هنوز هیچ فهرستی از پیکرها به آنجا ارسال نشده است.
انتقال پیکرها به سردخانه میوه و ترهبار
بر اساس همین روایت، در نهایت یکی از بستگان خانواده که برای شناسایی پیکر یکی دیگر از کشتهشدگان به سردخانه رفته بود، پیکر پدر این شاهد را در میدان ترهبار اصفهان، پیش از انتقال به باغ رضوان، شناسایی کرده است.
این شاهد میگوید هنگام شناسایی، لوله احیا و سرم هنوز در دست پدرش بوده و دو گلوله به قفسه سینه او اصابت کرده بود.
بهگفته او، خانواده فردای آن روز برای تحویل گرفتن پیکر به باغ رضوان مراجعه کردهاند؛ جایی که با جمعیتی گسترده از خانوادههایی روبهرو شدهاند که برای پیدا کردن یا تحویل گرفتن پیکر عزیزانشان آمده بودند.
این روایت، در کنار دیگر گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، نشان میدهد که سردخانه بازار میوه و ترهبار اصفهان به یکی از نقاط اصلی پنهانسازی و جابهجایی پیکر کشتهشدگان تبدیل شده بود.
ابوالفضل زارع؛ پیکری که ۱۲ روز بعد در باغ رضوان پیدا شد
یکی از روایتهای رسیده به ایراناینترنشنال مربوط به ابوالفضل زارع، جوان ۱۸ ساله اهل اصفهان است؛ جوانی که شامگاه ۱۹ دی در محدوده پنجطبقه خانه اصفهان نزدیک مسجد محمودی هنگام کمک به مجروحان هدف شلیک قرار گرفت.
نیروهای حکومتی در آن محدوده مردم را به رگبار بسته بودند و ابوالفضل در حالی که همراه مادرش در حال رسیدگی به زخمیها بود، مقابل چشم او تیر خورد. گلوله از پشت کمر وارد بدن او شد و به قفسه سینه رسید. او پس از اصابت گلوله به مادرش گفته بود: «کمک کن، دارم میسوزم.»
ابوالفضل حدود ساعت ۲۲:۲۵ همان شب، از سوی خانواده و رهگذران به بیمارستان غرضی اصفهان منتقل شد، اما به مادرش اجازه ورود به بیمارستان داده نشد. مادر او سرانجام حدود ساعت چهار صبح توانست وارد بیمارستان شود، اما دیگر اثری از ابوالفضل نبود.
ابوالفضل را پس از انتقال به بیمارستان، با نام و نشانی دیگر از آنجا خارج کرده بودند. خانواده او ۱۲ روز در جستوجویش بودند تا سرانجام پیکرش را در سردخانه باغ رضوان اصفهان پیدا کردند. پیکر او به دلیل گذشت زمان و شرایط نامناسب نگهداری، ورم کرده و در ابتدا قابل شناسایی نبود.
بهگفته منابع نزدیک به خانواده، پیکرها در سردخانه روی هم قرار گرفته بودند و به دلیل فعال نبودن سیستم سرمایش، بسیاری از اجساد تغییر شکل داده بودند. مادر ابوالفضل در نگاه اول نتوانست پیکر او را شناسایی کند و در نهایت، در بررسی دوباره، او را از نشانهای در پشت کمرش تشخیص داد.
خانواده ابوالفضل زارع سرانجام پس از ۱۵ روز توانستند او را به خاک بسپارند.
روایت کادر درمان؛ ربایش مجروحان پس از جراحی
در بخش دیگری از اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، یک منبع آگاه بهنقل از یک متخصص ارتوپد میگوید شمار زیادی از مجروحان، بهویژه افرادی که از ناحیه دست و پا هدف گلوله قرار گرفته بودند، به بیمارستان غرضی منتقل شدهاند.
بهگفته این منبع، برخی از این مجروحان پس از ساعتها جراحی، به محض انتقال از اتاق عمل به بخش، توسط نیروهای امنیتی از بیمارستان خارج و به مکان نامعلومی منتقل شدهاند.
یک منبع دیگر نیز به نقل از دو نفر از کارکنان بیمارستان غرضی، از جمله یک نیروی بیهوشی و یک انترن، گفته است که حجم مجروحان و پیکرها در بیمارستان چنان بالا بوده که فضای بیمارستان مملو از خون شده بود.
بهگفته این منبع، کادر درمان در شرایطی کار میکردند که بسیاری از آنان با گریه مشغول رسیدگی به مجروحان بودند.
تسلط نیروهای امنیتی بر بیمارستان و ممانعت از ورود خانوادهها
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از آن است که در شب ۱۹ دی، بیمارستان غرضی بهطور کامل تحت کنترل نیروهای امنیتی قرار داشته است.
منابع گفتهاند نیروهای امنیتی مانع ورود خانوادهها به بخشها میشدند و برخی از پزشکان و پرستاران نیز از دسترسی آزادانه به بیماران و مجروحان محروم شده بودند.
در یکی از گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، در همان شب نیروهای امنیتی برخی مجروحان را در داخل بیمارستان هدف تیر خلاص قرار دادهاند.
طبق اطلاعات رسیده، خانوادهها پس از تحویل دادن مجروحان به بیمارستان برای ساعتها و گاه روزها از سرنوشت آنان بیخبر ماندهاند. برخی به باغ رضوان فرستاده شدهاند و برخی به سردخانه میوه و ترهبار و برخی دیگر هیچ پاسخ روشنی درباره محل نگهداری یا وضعیت عزیزانشان دریافت نکردهاند.
ضرورت ثبت حقیقت و پاسخگویی
ایراناینترنشنال در کارزار مردمی «کشف حقیقت» تلاش میکند روایتهای خانوادهها، مجروحان، شاهدان عینی و کادر درمان را درباره وقایع بیمارستان غرضی و دیگر مراکز درمانی اصفهان ثبت و راستیآزمایی کند.
ایراناینترنشنال از خانوادههای کشتهشدگان، مجروحان، پزشکان، پرستاران، کارکنان بیمارستانها، نیروهای اورژانس و شاهدان عینی میخواهد هرگونه سند، تصویر، ویدیو، فایل صوتی، نام، تاریخ، محل انتقال یا جزییات قابل راستیآزمایی درباره وقایع بیمارستان غرضی اصفهان را برای ادامه این کارزار ارسال کنند.
ششمین ماه پس از کشتار خونین ۱۸ دی، با مراسم حکومتی دفن بقایای علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده ایران، همزمان شده است. این روزها تمامی دستگاههای جمهوری اسلامی در تلاش برای بخشیدن هویتی ویژه به مردی هستند که نسبتی با زندگی معمولی نداشت: تحمیل انسانیت به یک تابوت احتمالا خالی.
مراسم چندین روزه سوگواری برای کسی که ۱۸۰ روز پیش نیروهای تحت فرمانش بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران را رقم زدند و پس از آن، دهها هزار تن دیگر به خانههایشان بازنگشتند، در حالی انجام میشود که بازماندگان، هرگز امکان یک سوگواری شایسته را پیدا نکردند و در این میان، افرادی پشت خطوط قرمز و شرع جمهوری اسلامی، به سوگواران نامرئی و خاموش تبدیل شدند.
عشقهایی که اندوه نبودنشان به رسمیت شناخته نمیشود
در پس آمارهای هولناک و نامها و روایتهایی که تاکنون از کشتار دی ثبت و ارائه شدند، لایه پنهانی از رنج وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: سوگوارانی که اندوه ایشان به رسمیت شناخته نمیشود و ناچارند رنج از دست دادن عشق و شریک عاطفی خود را در انزوا پنهان کنند.
جامعه ایران در سالهای اخیر با تلاشهای بسیار برای عبور از روایت رسمی سیستم و شکستن قواعد تحمیلشده بر زندگی و روابط انسانی، تلاش کرده است تا خواست حکومت در یکدست کردن سبک زندگی دینی را پس بزند.
با این حال، بسیاری شهروندان همچنان در قید و بندهای برآمده از خانواده، جغرافیای محل زندگی، سایه سنگین مذهب و قوانین کیفری جمهوری اسلامی، گرفتارند.
در حالی که روابط عاطفی خارج از چارچوبهای رسمی و سنتی میان جنس مخالف، دستکم در شهرهای بزرگتر و میان برخی طبقات اجتماعی تا حدی پذیرفته شده است، اما در خانوادههای مذهبی-سنتی و شهرهای کوچک و روستاها، این روابط همچنان پشت خط قرمزهایی از جمله به نام «آبرو»، پنهان ماندهاند.
این فشارهای اجتماعی در کنار استبداد سیاسی و دینی، پس از کشتار دی، گروه بزرگی از بازماندگان را به سوگوارانی بیصدا تبدیل کرده است.
عشق در حصار سنت و مذهب
در میان بازماندگان روزهای خونین دی ۱۴۰۴، کسانی وجود دارند که نامشان بر روی برگههای هویتی نوشته نشده، در مناسبات خانوادگی تعریف نمیشوند و نامی از آنها روی سنگهای مزار، اعلامیهها و حتی شبکههای اجتماعی نیست؛ نامی که این روزها به عنوان «خانوادههای دادخواه» شناخته میشود.
این افراد اغلب در یک تاریکی بیانتها، برای عشق از دست رفته خود سوگواری میکنند.
یکی از این سوگواران خاموش، دختر جوانی است که شریک عاطفیاش ۱۸ دی در تهران، با شلیک مستقیم گلوله کشته شد. او حالا شش ماه است از بدیهیترین حق انسانی، یعنی سوگواری برای عشق از دست رفته و بیان احساسات و رنجی که متحمل شده، محروم مانده است.
فشار وارد شده بر او، هم از خانوادهای سنتی میآید که داشتن روابط خارج از چارچوب ازدواج را «نامناسب» میداند و برایش، بیان علنی این اندوه، معادل «به مخاطره افتادن آینده زندگی شخصی» است و هم از سوی دیگر، وابستگی یکی از اعضای خانواده پسر کشتهشده به سپاه پاسداران و باورهای عمیق مذهبی آنان، فضای انسانی بروز عواطف را برایش ناممکن کردهاند.
انحصار و مصادره سوگ؛ پیچیدگیهای اجتماعی و سیاسی
ناممکن کردن گریستن، سوگواری و در پی آن نبودن فضای همدلی و همدردی جمعی با بازماندگانی که شریک عاطفی خود را از دست دادهاند، تنها از آستین جامعه سنتی بیرون نمیآید، بلکه ابعاد سیاسی و امنیتی وسیعتری دارد.
در جریان انقلاب ملی ایرانیان، افرادی کشته شدند که خانوادههایشان بهدلیل همراستا بودن با ایدئولوژی حکومت، وابستگی به نهادهای نظامی و انتظامی، یا قرار گرفتن تحت فشارهای امنیتی، از روایت حقیقت کشتهشدن عضو خانواده خود امتناع کردند.
این خانوادهها، مایل یا مجبور به پذیرش روایت رسمی حکومت شدند؛ روایتی که جانباختگان را «کشتهشده به دست تروریستها» یا قربانی «اغتشاشگران» معرفی میکند.
پذیرش سناریوهای امنیتی، راه را بر سوگواری واقعی بسته است و شریک عاطفی جانباختگان را در بنبستی روانی قرار داده است. آنها نه تنها در رنج بزرگ یک فقدان گرفتار شدهاند، بلکه شاهدی بر این فاجعه هستند که هویت و دلیل مرگ نیز بهوسیله سیستم و عاملان آن، جعل و تحریف میشود.
جرمانگاری فقدان؛ رنج مضاعف زوجهای همجنس
در این میان، گروهی از سوگواران با نادیدهانگاری و سرکوب سیستماتیک و خشنتری روبهرو هستند: زوجهای همجنس و اعضای جامعه الجیبیتیکیوپلاس (LGBTQ+).
اگر روابط دگرجنسگرایانه خارج از ازدواج همچنان در ایران با موانعی روبهروست که برآمده از «عرف» هستند، روابط همجنسگرایانه در قوانین برآمده از شرع جمهوری اسلامی تماما جرمانگاری شده و احکام سنگینی چون اعدام، شلاق و زندان برای آن در نظر گرفته شده است. این موضوع، در میان بخش بزرگی از جامعه ایران نیز همچنان پذیرفته نیست.
افرادی از این جامعه که در جریان کشتار دی شریک عاطفی و زندگی خود را از دست دادهاند، در سکوتی مطلق رها شدند.
بیان این اندوه، نه تنها با احتمال عدم پذیرش اجتماعی مواجه میشود، بلکه میتواند تبعات قضایی جبرانناپذیری نیز به همراه داشته باشد.
بسیاری از این افراد، حتی در زمان حیات شریک عاطفیشان نیز ناچار به زندگی در سایه بودند؛ پنهانی عاشقی کردند و محکوم به داشتن یک زندگی موازی در کنار هویتی شدند که جامعه آن را میپذیرد.
بازماندگانی که حالا با مرگ عشق، شریک عاطفی و زندگی خود، برای سانسور، پنهان کردن و حتی انکار این فقدان در عرصه عمومی تلاش میکنند.
این خفقان مضاعف، علاوه بر ناممکن کردن بیان رنج شخصی و برخوردار شدن از همدلی و احترامی که ملت ایران برای خانوادههای جاویدنامان انقلاب ملی قائل است، روند ثبت روایات، مستندسازی جنایات و روشن کردن تکثر و گستره هویتی کشتهشدگان در این بازه زمانی را نیز با چالشهای جدی و پیچیدهای مواجه کرده است.
بایگانی بغضها؛ طبقهبندی سیستماتیک کنترل احساسات
اکنون باید به طبقهبندی آسیبهای ناشی از سلب آزادیهای اجتماعی، حقوقی و شهروندی زیر سایه جمهوری اسلامی، از دست رفتن حق بروز اندوه، ریختن اشک و روایت خاطرات را هم اضافه کرد. حق سوگواری برای جانهای عزیز خفته در خاکی که در لایههای پنهان و پیچیده ساختار تحمیلی اجتماعی و سیاسی برآمده از جمهوری اسلامی میزیستند، حالا تحت کنترل درآمده است.
… و بازماندگانی که رنج و اندوهشان را در قلبشان نگه داشتهاند، تا روزی که با فروریختن این حصارهای تحمیلی، هویت غایبان عاشق، کنار سنگ مزارها و در تمام شهر، به رسمیت شناخته شود.

