کاندولیزا رایس: «نداشتن توافق» بهتر از دستیابی به یک «توافق بد» است
کاندولیزا رایس، وزیر خارجه پیشین آمریکا، در مقالهای در والاستریت ژورنال با ارزیابی نتایج جنگ ایران، استدلال کرد که جمهوری اسلامی بهطور قابل توجهی تضعیف شده و واشینگتن نباید برای دستیابی به یک توافق هستهای شتابزده امتیاز بدهد.
او تاکید کرد که در شرایط کنونی، «نداشتن توافق» بهمراتب بهتر از پذیرش یک «توافق بد» با تهران است.
رایس در این یادداشت نوشت که اگرچه جنگ با ایران به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر نشد، اما توان نظامی، منطقهای و هستهای تهران را بهشدت تضعیف کرده و زمینه شکلگیری خاورمیانهای باثباتتر را فراهم آورده است.
وزیر خارجه پیشین آمریکا در دولت جورج دبلیو بوش، در این مقاله استدلال کرده است که جنگ سهماهه آمریکا و متحدانش علیه [حکومت] ایران، با وجود آنکه به نتیجهای قطعی یا تغییر رژیم منجر نشده، دستاوردهای راهبردی مهمی برای واشینگتن، اسرائیل و کشورهای عربی منطقه به همراه داشته است.
رایس در این یادداشت مینویسد کارزار نظامی اخیر توانایی جمهوری اسلامی برای اعمال نفوذ در منطقه را به شکل قابل توجهی کاهش داده و با آسیب زدن به نیروهای متعارف، ذخایر موشکی و شبکه نیروهای نیابتی [حکومت] ایران، ظرفیت تهران برای قدرتنمایی منطقهای را تضعیف کرده است. به اعتقاد او، این جنگ همچنین باعث نزدیکی بیشتر آمریکا، اسرائیل و دولتهای عربی از طریق همکاریهای دفاعی و اطلاعاتی شده و امنیت اسرائیل را در بالاترین سطح سالهای اخیر قرار داده است.
به نوشته رایس، یکی از نتایج مهم جنگ، تغییر نگرش بخشی از جهان عرب نسبت به اسرائیل بوده است. او معتقد است بسیاری از دولتهای عربی اکنون بیش از آنکه مشروعیت اسرائیل را زیر سوال ببرند، به دنبال بهرهگیری از همکاریهای فناورانه و اقتصادی با این کشور هستند و مدرنسازی را در اولویت قرار دادهاند.
وزیر خارجه پیشین آمریکا همچنین مینویسد جنگ نشان داد رهبران جمهوری اسلامی در برابر قدرت نظامی آمریکا و توان اطلاعاتی متحدان آن آسیبپذیر هستند. او در عین حال تاکید میکند که هرچند [حکومت] ایران توانایی بستن تنگه هرمز را دارد، اما این ابزار فشار محدودیتهای جدی دارد؛ زیرا محاصره متقابل آمریکا میتواند خسارتهای اقتصادی سنگینی به ایران وارد کند.
رایس در بخش دیگری از مقاله، پیامدهای جهانی جنگ را بررسی میکند. او میگوید پکن در جریان حملات ایران به زیرساختهای اقتصادی منطقه عملاً منفعل ماند و این مساله نشان داد که چین «دوست جهان عرب» نیست. او همچنین از نقش اوکراین در حمایت از عملیات نظامی علیه [حکومت] ایران تمجید کرده و استدلال میکند که این جنگ نشان داده است کییف همچنان یک دارایی راهبردی برای آمریکا و متحدانش محسوب میشود. به باور او، با توجه به عقبنشینیهای روسیه در چند جبهه مختلف، اکنون زمان مناسبی برای افزایش حمایت از اوکراین است.
رایس مهمترین دستاورد جنگ را ضربه به برنامه هستهای ایران میداند. او مینویسد عملیاتهای «چکش نیمهشب» و «خشم حماسی» برنامه هستهای ایران را سالها به عقب راندهاند و دستیابی تهران به یک سلاح هستهای عملیاتی را برای مدت طولانی غیرممکن کردهاند. به گفته او، هرچند ذخایری از اورانیوم با غنای بالا همچنان در ایران وجود دارد، اما بدون زیرساختهای لازم برای تبدیل مواد و ادامه غنیسازی تا سطح تسلیحاتی، این ذخایر در کوتاهمدت تهدیدی فوری محسوب نمیشوند. او تاکید میکند که تاسیسات تبدیل مواد هستهای ایران نابود شده، آبشارهای سانتریفیوژ احتمالاً از بمبارانها جان سالم به در نبردهاند و برجستهترین دانشمندان هستهای ایران نیز از میان رفتهاند.
به اعتقاد نویسنده، جمهوری اسلامی امروز بهمراتب ضعیفتر از پیش از آغاز جنگ است و تبلیغات حکومتی نمیتواند این واقعیت را پنهان کند. او پیشنهاد میکند هدف کوتاهمدت آمریکا حفظ این وضعیت ضعف، تقویت آرایش سیاسی جدید منطقه و جلوگیری دائمی از دستیابی ایران به سلاح هستهای باشد.
رایس در عین حال هشدار میدهد که واشینگتن نباید در صورت ازسرگیری مذاکرات هستهای، اشتباهات گذشته را تکرار کند. او میگوید هیچ بخشی از داراییهای مسدودشده ایران یا تخفیف تحریمی نباید در اختیار تهران قرار گیرد، زیرا جمهوری اسلامی در گذشته از منابع آزادشده برای بازسازی توان نظامی و نیروهای نیابتی خود استفاده کرده است.
او همچنین خواستار حفظ آمادگی نظامی آمریکا در منطقه و آمادگی برای حمله مجدد در صورت تلاش [حکومت] ایران برای بازسازی زیرساختهای هستهای یا موشکی شد. رایس بر ضرورت افشای هرگونه کمک روسیه یا چین به برنامههای نظامی و هستهای ایران و گسترش همکاریهای دفاعی و اطلاعاتی با متحدان منطقهای تاکید کرد.
وزیر خارجه پیشین آمریکا در بخش دیگری از مقاله از کشورهای اروپایی انتقاد کرده و نوشته است که آنها در برابر افزایش تواناییهای [حکومت] ایران و اقدامات منطقهای جمهوری اسلامی منفعل بودهاند. او یادآور میشود که شورای امنیت سازمان ملل بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۰ پنج قطعنامه علیه برنامه هستهای ایران تصویب کرده بود و بنابراین مساله ایران تنها مشکل آمریکا یا اسرائیل نیست، بلکه یک چالش بینالمللی محسوب میشود.
رایس همچنین معتقد است آمریکا و اسرائیل باید هرجا ممکن است، به شکل آشکار یا پنهان، توانایی حکومت ایران برای سرکوب شهروندان خود را تضعیف کنند. او این اقدام را وظیفهای در قبال مردم ایران توصیف کرده است.
او در ادامه هشدار میدهد که آمریکا از بسته شدن تنگه هرمز غافلگیر شد و باید از درسهای جنگ برای مقاومسازی نظام انرژی و حملونقل جهانی در برابر بحرانهای مشابه استفاده کند.
در جمعبندی، رایس مینویسد جنگ به سقوط جمهوری اسلامی منجر نشد، اما حکومتی ضعیفتر و سردرگمتر بر جای گذاشته است. او با اشاره به فشارهای اقتصادی و احتمال بروز شکافهای داخلی در ساختار قدرت، استدلال میکند که زمان به سود آمریکا و متحدانش در حال حرکت است. از نگاه او، «نداشتن توافق» بهتر از دستیابی به یک «توافق بد» است و دولت ترامپ اکنون فرصت کمسابقهای برای شکل دادن به یک نظم باثباتتر در خاورمیانه در اختیار دارد؛ هرچند تحقق این هدف به زمان بیشتری نیاز خواهد داشت.