• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

«دو بار زندگی، سه بار مرگ»؛ واقعیت سوررئال زندگی در ایران

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۱۳:۳۳ (‎+۱ گرینویچ)

«دو بار زندگی، سه بار مرگ» ساخته کریم لک‌زاده، نماینده‌ای از سینمای زیرزمینی ایران که در جشنواره کن در بخش اسید به نمایش درآمد، در فضایی نیمه‌سوررئال به کند و کاوی در احوال چند کارگر می‌پردازد.

فیلم با دستی آغاز می‌شود که از میان سنگ‌ها بیرون می‌آید؛ دستی در پی نور و رهایی. خیلی زود می‌‌فهمیم در اثر انفجار در معدن همه کارگران مرده‌اند، اما سه نفر از آنها زنده مانده‌اند. آنها نقشه‌ای در سر دارند: از آنجا بروند و تظاهر کنند که مرده‌اند تا خانواده‌های‌شان دیه‌شان را بگیرند و زندگی فقیرانه‌شان را تغییر دهند.

در صحنه‌های اول در دل تاریکی، در میان سنگ‌ها، جنب و جوش آنها را شاهدیم تا شاید راهی برای نجات از این وضعیت بیابند. این خود به استعاره‌ای بدل می‌شود که تا انتها ادامه دارد: تلاش برای نجات یافتن از تلخی‌ها و بدبختی‌های زندگی که آنها را احاطه کرده و این سه، بی‌پناه و تنها می‌خواهند بر آن غلبه کنند.

فیلم با آنها همراه می‌شود اما برخلاف انتظار، و انبوه فیلم‌هایی از این دست درباره کارگران، از روایتی رئالیستی فاصله می‌گیرد و همان اوایل با تند کردن صحنه رقص یکی از آنها می‌فهمیم که قرار نیست با روایتی ساده و واقع‌گرایانه روبرو باشیم.

از اینجا به بعد فیلم وارد فضای غریبی می‌شود که در بین روایت رئالیستی یک واقعه، و زندگی تلخ شخصیت‌هایش، با اتقاقات غریب و سوررئال در نوسان است و می‌تواند به یک تعادل جذاب برسد؛ جایی که واقعیت همان‌قدر اهمیت دارد که وقایع غیرقابل باور.

از این رو فیلم در عین نقد به جهان واقعی و وصف حال و روز چند کارگر فقیر ، که حتی در جایی راضی می‌شوند برای رسیدن به دیه عضوی از بدن خود را قطع کنند، جهان اطراف ما را به سخره می‌گیرد و با زبان طنز و هزل به همه چیز می‌خندد. در عین جدی بودن ماجرا، و تلخی آن، نگاه فیلمساز نوعی فاصله‌گذاری را پیشنهاد می‌کند، گویی که ما در حال تماشای یک فیلم در فیلم هستیم و همه داستان به نوعی به سینما ارتباط دارد.

100%

همین فاصله‌گذاری و پرداخت عجیب فیلم آن را از نمونه‌های مشابه جدا می‌کند، به شکلی که یافتن شباهت آن به دیگر فیلم‌های سینمای ایران، کار آسانی نیست؛ شباهتی که حتی در اثر قبلی این فیلمساز ، «ماده تاریک»، هم یافت نمی‌شود.

با حضور شخصیت مرد مرموزی که نمی‌تواند آتش روشن کند اما همه چیز را می‌داند، باز نوعی فاصله‌گذاری به عنوان دانای کل، شاید خود فیلمساز، فیلم رازآمیزتر می‌شود؛ رازهایی که قرار نیست گره‌گشایی شوند و فیلمساز آشکارا توضیحی درباره آنها بدهد.

روند قصه و اتفاقات خاص آن فقط می‌خواهد منطق دنیای ویژه فیلم را بپذیریم و با آن همراه شویم. اگر این منطق را نپذیریم، فیلم خیلی زود خسته‌مان می‌کند و اگر با این منطق همراه شویم، با فیلم متفاوتی روبه‌رو می‌شویم که حرف‌های اجتماعی معمول را در قالبی متفاوت با ما در میان می‌گذارد.

روند غرابت فیلم رفته‌رفته تندتر می‌شود و بیش و بیشتر از واقعیت زندگی جدا فاصله می‌گیریم.

بخش انتهایی در تهران از سوررئال‌ترین بخش‌های فیلم است؛ جایی که قرار بود یک مأمن امن برای گریز آنها باشد، خود به قربانگاهی بدل می‌شود که همه زندگی آنها را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

همه نوع آدم و همه نوع تفکر در آنجا دیده می‌شود و همه چیز به هم می‌رسد. فیلم درباره اختلاف طبقاتی حرف می‌زند بی‌آنکه در دام شعارهای معمول بیفتد.

فیلمساز باز با فاصله می‌ایستد و به یک نظاره‌گر بدل می‌شود، نظاره واقعیت زندگی‌ای که کم از سوررئالیسم ندارد و نشان می‌دهد که چشم دوختن به واقعیت جامعه ایران، خود به خود ما را به یک جهان سوررئال هدایت می‌کند که از آن گریز و گزیری نیست.

شخصیت‌های فیلم در تمام طول مدت آن در حال گریز هستند؛ گریز از جامعه، خانواده و حتی گریز از خود. فیلم به ما می‌گوید که گریزی نیست و صحنه آخر در مه، که در آن همه چیز محو شده و معنای واضح خود را از دست داده، حکایت از همان دایره بسته‌ای دارد که شخصیت‌های فیلم در آن گیر افتاده‌اند؛ درست مثل صحنه‌های ابتدای فیلم که زیر فشار سنگ‌ها گیر افتاده بودند. 

Banner

پربازدیدترین‌ها

لیست ممنوعه کریستیانو؛ ۱۰ چهره‌ای که در مراسم عروسی رونالدو و جورجینا جایی ندارند
۱

لیست ممنوعه کریستیانو؛ ۱۰ چهره‌ای که در مراسم عروسی رونالدو و جورجینا جایی ندارند

۲

یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

۳

روایت فداکاری‌های محمد صلاح؛ از سفرهای ۹ ساعته تا خوابیدن زیر آسمان قاهره

۴

شاهزاده رضا پهلوی: حقوق ایران در دریای کاسپین قابل معامله نیست

۵
تحلیل

نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

انتخاب سردبیر

  • سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس: حذف ارز دارو می‌تواند ۱۴۰۶ را به «سال کشتار بیماران» تبدیل کند

    سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس: حذف ارز دارو می‌تواند ۱۴۰۶ را به «سال کشتار بیماران» تبدیل کند

  • تهران با طولانی کردن جنگ در پی ضربه زدن به ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای است
    تحلیل

    تهران با طولانی کردن جنگ در پی ضربه زدن به ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای است

  • نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند
    تحلیل

    نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

  • رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ
    تحلیل

    رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ

  • هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد
    تحلیل

    هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد

  • «تمرین‌هایی برای یک انقلاب»؛ برش‌هایی گسسته از چند دهه رنج مردم ایران

    «تمرین‌هایی برای یک انقلاب»؛ برش‌هایی گسسته از چند دهه رنج مردم ایران

  • مستند «یک رفاقت: از زندان وکیل‌آباد مشهد تا سن‌ دیگو» برنده جایزه تلی ۲۰۲۶ شد

    مستند «یک رفاقت: از زندان وکیل‌آباد مشهد تا سن‌ دیگو» برنده جایزه تلی ۲۰۲۶ شد