صد روز از انقلاب ملی ایرانیان میگذرد؛ انقلابی که پیوند عمیق میان تودههای مردم و قهرمانان ملی را به شکلی بیسابقه بازسازی کرد. در این انقلاب، ورزشکاران ایران فراتر از کسب مدال و القاب ورزشی، نقش «مرجعیت اجتماعی» خود را ایفا کردند.
آنها نشان دادند که قهرمان و پهلوان واقعی کسی است که در روزهای سخت، مدال شرافت را با ایستادن در کنار مردم به گردن میآویزد.
از اسطورههای بازنشسته تا ستارههایی که اموالشان توقیف شد و نوجوانانی که رویاهایشان زیر چکمههای سرکوب و طناب دار پرپر شد، همگی بخشی از هویت جنبشی شدند که خواستار تغییرات بنیادین و پایان دادن به دههها ظلم و بیعدالتی جمهوری اسلامی است.
ورزشکاران ایرانی در این صد روز ثابت کردند که بخش جداییناپذیر از پیکره جامعه هستند.
آنها با درک این موضوع که ایستادن در «سمت درست تاریخ» به معنای همراهی با مطالبات بهحق مردم است، هزینههای سنگینی را از بازداشت و توقیف اموال تا اهدای جان، به جان خریدند.
حضور دوگانه ورزشکاران، در قالب جانفشانیهای میدانی و حمایتهای معنوی، ورزش ایران را به یکی از اصلیترین سنگرهای انقلاب ملی ایرانیان تبدیل کرده است.
مدالهای سرخ؛ از شلیک مستقیم تا طناب دار
هزینه این انقلاب برای جامعه ورزشی بسیار سنگین بود. خون قهرمانانی بر زمین ریخت که یا در خیابان سینه خود را سپر کردند یا در بیدادگاههای حکومتی، جانشان به قربانگاه برده شد.
صالح محمدی؛ ستارهای که اعدام شد
یکی از تکاندهندهترین پردههای سرکوب ورزشکاران، اعدام صالح محمدی، کشتیگیر ۱۹ ساله تیم ملی بود.
صالح که متولد ۲۰ اسفند ۱۳۸۵ بود، تنها چند ماه پیش از بازداشت، در شهریور ۱۴۰۳ با دوبنده تیم ملی کشتی آزاد ایران در مسابقات بینالمللی «سایتییف» روسیه خوش درخشید و مدال برنز را به گردن آویخت.
اما جمهوری اسلامی این امید آینده کشتی ایران را بدون طی کردن مراحل دادرسی عادلانه، به اتهام مشارکت در قتل دو مامور فراجا در ۱۸ دی ۱۴۰۴، در سحرگاه ۲۸ اسفند به دار آویخت.
صالح محمدی نخستین ورزشکار بازداشتشده این انقلاب بود که اعدام شد؛ قهرمانی که بهجای سکوی افتخار، بر سکوی اعدام ایستاد تا نامش به عنوان نماد مظلومیت ورزشکاران معترض در تاریخ ثبت شود.
جاویدنام مسعود ذاتپرور؛ نماد شرافت و پهلوانی
در میان بدنسازان، جاویدنام مسعود ذاتپرور، قهرمان دو دوره فیزیک کلاسیک جهان، به نماد اصلی شرافت و پهلوانی تبدیل شد.
سکوت هادی چوپان در برابر کشته شدن همرشتهایهای خود از جمله ذاتپرور، عرشیا براری، محمدحسین وثوقی و عرفان بزرگی، خشم عمومی بزرگی را برانگیخت.
در حالی که ذاتپرور پیش از این برای قهرمانی چوپان از «اشک شوق» نوشته بود، چوپان با بیتفاوتی و «تقدیر» خواندن جانباختن جوانان، محبوبیت خود را از دست داد.
این موضوع منجر به شکلگیری کارزار گستردهای شد که طی آن، باشگاهداران تصاویر هادی چوپان را از دیوار سالنهای ورزشی پایین کشیدند و عکس جاویدنام مسعود ذاتپرور را به عنوان الگوی واقعی پهلوانی جایگزین کردند.
رویاهای پرپرشده در مستطیل سبز و استخر
در اراک، علی نوری، فوتبالیست ۱۶ ساله آکادمی بهمن، در حالی که رویای تشویق شدن در استادیومهای بزرگ را در سر داشت، با گلوله سرکوبگران کشته شد.
همبازیانش در مراسم چهلم او، نامش را به سبک استادیومی فریاد زدند: «قرار بود یه استادیوم اسمتو صدا بزنه، الان یه دنیا اسمتو میدونن.» او در آخرین پیامش نوشته بود: «اگه روز آزادی من نبودم، تو بهجای من قشنگ برقص.»
همچنین مجتبی ترشیز، بازیکن سابق نساجی و تراکتور، در لحظاتی دراماتیک در شهرک اندیشه، بدن خود را سپر همسرش آرزو مدنی کرد تا او را نجات دهد و خود جان باخت.
میلاد (مهدی) لواسانی، مربی فوتبال، در حالی که ویدیویی از شعار «جاوید شاه» خود در نارمک ثبت میکرد، هدف گلولههای جنگی قرار گرفت.
در قرچک نیز امیر یکتایی یگانه، استعداد ۱۶ ساله فوتبال، جانش را فدای میهن کرد. در گرگان، آرنیکا دباغ، شناگر نوجوان، بهجای رکورد ملی، مدال ابدی شجاعت را به دست آورد.
خواهرش نوشت: «امسال میخواستی رکورد ملی بزنی، نشدی اما مدال جهانی برایمان آوردی.»
از «درد نان» تا «آزادی»؛ موج بیسابقه حمایت قهرمانان
در جبهه حمایتهای اجتماعی، چهرههای شاخص ورزش ایران تریبون انعکاس درد مردم شدند. رسول خادم، جهانپهلوان کشتی، با استعارهای تاریخی از فیلم «مرگ یزدگرد» گفت که مردم از پند سیر شده و بر نان گرسنهاند.
او سرطان وطن را نابرابری دانست. علی دایی، اسطوره فوتبال، با انتقاد از رانتخواری آقازادههایی چون «هکتور» و تورم افسارگسیخته، برای مردم اشک ریخت و مدیریت کشور را به چالش کشید.
دایی صراحتا اعلام کرد که اگر کسی از بیتالمال دزدیده، همین مسئولان و صادرکنندگانی هستند که دلارها را بازنمیگردانند.
در کنار این اسطورهها، چهار چهره ورزشی با مواضعی شجاعانه، خشم دستگاههای امنیتی را برانگیختند و هزینه دادند.
علیرضا فغانی، داور بینالمللی که پس از اعتراض صریح به کشتار مردم، با توقیف اموالش از سوی قوه قضاییه روبهرو شد، گفت قرار ما با سرکوبگران نه دادگاه و بخشش، بلکه رقص بر گور آنهاست. او نوشت: «برای بقای کثیف خودتون، جون عزیزانمون رو بلعیدید.»
سردار آزمون، مهاجم تیم ملی که با خالکوبی «از خون جوانان وطن» کنار مردم ایستاد، در پی آن با کشتن شخصیت از سوی رسانههای سپاه، توقیف اموال و اخراج از تیم ملی مواجه شد. او تاکید کرد: «به عنوان یک ورزشکار، همیشه کنار مردم کشور میمانم.»
رشید مظاهری، دروازهبان، شجاعانه و صریحا راس هرم قدرت را مسئول جنایات دانست و اعلام کرد فرماندهی خامنهای بر این خاک به پایان رسیده است.
سروش رفیعی، کاپیتان پرسپولیس، با انتقاد از مجریان صداوسیما بابت نمک پاشیدن روی زخم مردم، از سوی مدیران انتصابی باشگاه با تهدید به اخراج روبهرو شد.
او گفت: «دردهای بزرگ آدم را لال میکنند.» اکنون آینده سروش در پرسپولیس در هالهای از ابهام است و رسانههای سپاه خواهان اخراج او از تیم هستند.
صدای بیصدایان
بخش بزرگی از بدنه ورزش ایران در این صد روز به اشکال مختلف همبستگی خود را با مردم نشان دادند.
مجتبی محرمی با صراحتی بیسابقه از گرسنگی مردم و علاقهاش به هویت ملی سخن گفت و اعلام کرد که شاه فقید به او خدمت کرده است.
مهدی مهدویکیا هشدار داد که قطع اینترنت به معنای خاموش کردن حقوق بشر است و از جامعه جهانی خواست که صدای مردم ایران را بشنوند.
محمد خاکپور و محمد طلایی نیز برچسب «اغتشاشگر» را برای مردمی که زیر بار گرانی له شدهاند، نپذیرفتند. طلایی نوشت: «فریادی که از سر فقر بلند میشود، اغتشاش نیست، به ستوه آمدن است.»
ستارههای دیگری چون مسعود شجاعی، اشکان دژاگه، فرهاد مجیدی و روزبه سینکی با استفاده از اعتبار بینالمللی خود، جهان را به تماشای وضعیت ایران فراخواندند. شجاعی نوشت: «این مردم مجرم نیستند، آنها خواهان آزادی و کرامت انسانی هستند.»
در این میان، جانباختگانی چون احمد خسروانی (بسکتبالیست دانشگاه شریف)، ریبین مرادی (فوتبالیست ۱۷ ساله سایپا) و معین بصیری (هوادار پرسپولیس) نشان دادند که ورزشگاههای ایران اکنون نه در سازههای بتنی، بلکه در هر کوچهای است که با خون این جوانان سرخ شده است.
در ستایش جانهای جاوید
اگرچه محدودیتهای نگارش اجازه نمیدهد شرح قهرمانی و جانفشانی تکتک ورزشکاران میهن را در این مجال بازگو کنیم، اما نام هر یک از آنها بهتنهایی فصلی از کتاب شجاعت ایران است.
آنها که بدنهای ورزیده خود را در برابر تیر تیره استبداد قرار دادند، پیروز واقعی این میدان هستند.
در پایان، یاد جاویدنامانی را گرامی میداریم که فراتر از میادین ورزشی، در قلب تاریخ وطن ماندگار شدند؛ از شایان اسداللهی، عرفان بزرگی، امیرمحمد کوهکن، رضا عظیمزاده، مسعود ذاتپرور، احمد خسروانی، ریبین مرادی، مجتبی ترشیز، شهرام مقصودی، میلاد (مهدی) لواسانی، افشین میارکیانی، سامان فتاحی، مبین قنبری، محمدرضا خانی، محمدجواد حیدری، امیررضا رجایی، محمدحسین پرنون، کامیاب احمدی، رهام سعادتی، امیرعباس مزروعی، ابوالفضل مهری، عرشیا براری، علی ایازی، هادی فروغ، علیرضا جواهریپی، علی محمدی، ماهان مردانی، امیرعلی دارابی، امیرمحمد کرمی، شایان (امیرحسین) شکاری، صهبا رشتیان، امیرحسین محمدزاده، عرشیا احمدپور، سارا بهبودی، حسن قاسمی، آرنیکا دباغ، شهاب فلاحپور، محمد حاجیپور، سپهر ابراهیمی، زهرا آزادپور، علیمحمد کردکاظمی، مهدی کاووسی، مسیح شاهوردی، یزدان افروغ، رضا کرمی، حسین یغمایی، ابوالفضل طاووسی، منصور شاهسواری، مسعود رنگرزانی (خورشیدوند)، پوریا بهاری مستعلی، حامد بصیری، احمد رمضانزاده، حسن کلهر، امیر طولابی، مهدی گنجدانش، رضا طاهرنژاد، آریا آرینخو، قاسم وکیلی، عرفان کاری، حمیدرضا شیرازی، یاشار سلطانیراد، عباس اسحاقی، علیرضا مقدسینیکو، مهدی اسکندریان، پوریا باقری، احمد اصغری، مهدی فتحی، ماهان حقیقی، محمدرضا انتظامی، سلیمان پرهیزکار، مهدی الهیاری، سبا (ونوس) نگهبان، ایمان بهداری، محمدامین عبدی، سحر فرد، امیرمحمد لطفی، مسعود رضایینو، میلاد افروخته، مهدی قدیمی، بابک صادقیمحسنی، دیانا بهادر، تانیا عباسی، سجاد شاقلانی، آروین سالمیراد، حمیدرضا حدادیشاندیز، علیرضا باقریمنجیلی، پژمان نوروزرجبی، مجید جلیلیان، امیر احمدوند، محمد علیزاده، عارف جعفرزاده، نیما تاجیک، پدرام خالویی، نادر مولوی، علیاصغر شیری، معین بصیری، شاهین آذرآتش، مهرداد مشتاقی، مهدی خلیلی، امیرعلی قنبرزاده، علی بهروز تا طاها سلیمانی.