• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

بهرام بیضائی چرا از ایران رفت؛ حکایت چند دهه آزار

محمد عبدی
محمد عبدی

نویسنده و منتقد فیلم

۱۱ دی ۱۴۰۴، ۱۸:۱۰ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۲۰:۳۲ (‎+۰ گرینویچ)

حکایت رابطه جمهوری اسلامی با بهرام بیضائی چیزی نیست جز چند دهه آزار و اذیت مدام به‌شکلی که می‌توان گفت هیچ فیلمسازی به اندازه بیضائی از این حکومت آزار ندید.

بهرام بیضائی در خانواده‌ای بهایی زاده شد، اما اعتقادی به هیچ مذهبی نداشت و به صراحت اعلام کرد که مذهب او فرهنگ است. ویژگی دومی که او را از روزهای اول انقلاب تا زمان خروج اجباری‌اش در سال ۱۳۸۹، مورد حمله مسئولان امنیتی و فرهنگی قرار می‌داد، اعتقاد راسخ و پایبندی‌اش به اصول اخلاقی و انسانی‌ای بود که به او اجازه نمی‌داد پا روی حقیقت بگذارد یا جلو ماموران امنیتی سر خم کند. حتی در دوره قتل‌های زنجیره‌ای، جلو سعید امامی؛ با آن که می‌دانست جانش به‌شدت در خطر است.

انقلاب و اخراج از دانشگاه

شلوغی‌های انقلاب در شهریور ۱۳۵۷ اولین ضربه را به بیضائی زد، زمانی که فیلمبرداری چریکه‌ی تارا با مشکل روبه‌رو شد. فیلم پس از انقلاب به پایان رسید و بلافاصله توقیف شد. اما جشنواره کن آن را در بخش نوعی نگاه پذیرفت (اولین فیلم ایرانی در این بخش)، ولی مسئولان سینمایی نه تنها کمکی به حضور فیلم در این جشنواره نکردند، بلکه تا جای ممکن مشکل تراشیدند، از جمله اجازه خروج سوسن تسلیمی داده نشد و بیضائی هم پس از بازگشت از جشنواره کن، در دانشگاه توبیخ شد و بهایی بودن خانواده او هم بهانه دیگری شد برای اخراج از آنجا.

بیضائی تا سال ۱۳۸۹ هیچ گاه دیگر برای تدریس در دانشگاه‌های ایران دعوت نشد، و تنها پس از مهاجرت به آمریکا فرصت ادامه شغل خانوادگی‌اش را در دانشگاه استنفورد به دست آورد.

دهه شصت و توقیف‌های بی‌پایان

در دهه شصت تمام فرآیند فیلمسازی تحت کنترل بنیاد فارابی به سرپرستی محمد بهشتی بود که به‌طور مستقیم زیر نظر معاونت سینمایی وزارت ارشاد به ریاست فخرالدین انوار اداره می‌شد و کسی بدون اجازه آنها حتی نمی‌توانست دوربین فیلمبرداری کرایه کند.

عجیب اینکه این دو مسئول سینمایی بیشترین مخالفت را با بهرام بیضائی (و سوسن تسلیمی) داشتند و جلو بسیاری از طرح‌های آنها را گرفتند، از جمله ده‌ها فیلمنامه طراز اولی که در آن سال‌ها به‌دست بیضائی خلق شد: آینه‌های روبرو، اشغال، زمین، فتح‌نامه کلات، پرده نئی، پرده‌خانه، خاطرات هنرپیشه نقش دوم و ...

آنها فیلم «مرگ یزدگرد» را که بر اساس نمایش اجرا شده خود بیضائی ساخته شده بود، توقیف کردند. همین‌طور فیلم شگفت‌انگیز دیگری به نام «باشو، غریبه‌ی کوچک» که بیضائی در سال ۱۳۶۴ برای کانون پرورش فکری ساخت (این فیلم چهار سال بعد، پس از پایان جنگ، یعنی پس از مهاجرت دائم سوسن تسلیمی و مهاجرت موقت اول بیضائی به سوئد به نمایش درآمد).

انوار زمانی که مدیر تئاتر شهر بود رسما در نامه‌ای سوسن تسلیمی را اخراج و ورودش به تئاتر شهر را قدغن کرد و بهشتی بارها و بارها بیضائی را به اشکال مختلف آزرد: از فرستادن فیلم‌های پذیرفته شده‌اش به جشنواره‌های جهانی خودداری کرد و حتی در درخواستی مضحک از او خواست تا شخصیت اصلی فیلمنامه اشغال - که یک زن است- را به مرد تغییر دهد تا به او اجازه کار داده شود! به گفته بیضائی او حتی یک بار در یک بحث طولانی در دفتر کارش به نوعی بازجویی از بیضائی درباره اعتقادات شخصی و مذهبی‌اش پرداخت.

همه اینها باعث شد بیضائی تصمیم بگیرد از ایران برود. او بعد از انقلاب سه فیلم توقیفی داشت و آخری هم دچار سرنوشت نامعلومی بود. حین فیلمبرداری «شاید وقتی دیگر»، همسر و دیگر فرزند باقی‌مانده‌اش در ایران(نگار) از کشور خارج شدند و پس از پایان فیلمبرداری، خودش هم رفت در حالی که در آن روزها هر روز به او خبر می‌دادند دادگاه انقلاب به سراغ خانه‌اش آمده.

اما در سوئد متوجه شد که نمی‌تواند در آنجا بماند چون می‌خواهد فارسی کار کند: «افسر اقامت از من پرسید چرا آمدی؟ گفتم در مملکتم نمی‌گذاشتند کار کنم. افسر گفت: کارت چیست؟ گفتم سینما و تئاتر. افسر گفت: فکر می‌کنی در این جا می‌توانی کار کنی؟ دیدم راست می‌گوید.» ( کتاب «غریبه‌ی بزرگ» صفحه ۴۹). بیضائی به ایران بازگشت در حالی که در فرودگاه حتی پول تاکسی هم نداشت.

دهه هفتاد و قتل های زنجیره‌ای

دهه هفتاد حکومت دست به قتل روشنفکران ناسازگار و دگراندیشان زد، پروژه‌ای که سعید امامی، معاونت امنیتی وزارت اطلاعات، پی می‌گرفت.

در میانه این دهه هر روز خبر ناپدید شدن یک هنرمند شنیده می‌شد، یا خبر پیدا شدن جسد کاردآجین شده دیگری. چند نفر از نزدیکان بیضائی قربانی این قتل‌ها شدند از جمله ابراهیم زال‌زاده، مدیر نشر ابتکار، که ناشر آثار بیضائی بود. همه از جمله خود بیضائی می‌دانستند که او هم از اهداف بعدی است. امامی، بیضائی و یک فیلمساز دیگر را به هتل استقلال احضار کرد و از آنها خواست که برایش فیلم بسازند و در واقع خودفروشی کنند. بیضائی با قاطعیت تمام رد کرد، با آن که متوجه خطرات ترسناکش بود. بعدها آن فیلمساز دیگر حرف‌هایی از قول بیضائی در آن جلسه نقل کرد، اما بیضائی در مستندی که در آمریکا ساخته شد این نقل قول‌ها را رد کرد و گفت:«دهن من را بیش از این باز نکنید!»

جهانبخش نورایی، منتقد باسابقه به تازگی در نشریه اینترنتی «سینمای بدون مرز» می‌نویسد در همان دوران، ساعت یک شب زمانی که از خانه بیضائی بازمی‌گشته، در انتظار رسیدن ماشین آژانس در خانه را باز می‌کنند. بیرون در با یک ماشین بیوک قدیمی روبه‌رو می‌شوند و نورایی به تصور این‌که آژانس است، سوار می‌شود، اما طرف مامور از کار درمی‌آید و بعد:«مدت كوتاهى پس از اين اتفاق، يک روز مژده خانم زنگ زد و از من خواست فورى به منزل‌شان بروم. گفت كه ايشان و آقای بيضائى كار فورى دارند. رفتم... يک باباى جوانى روى تلفن منزل‌شان پیام گذاشته بود كه به‌زودى بچه‌تان نياسان را مى‌كشيم و داغش رابه دل‌تان مى‌گذاریم و یک مشت درى‌وری ديگر. حالا شما حال اين مادر را درک كنيد. هرچه من به آن‌ها دلدارى مى‌دادم و مى‌گفتم بابا اين صدای يک بچه سوسول است كه ممكن است سرخود براى تفريح، اين كار را كرده باشد و لزوما از طرف يك دستگاه امنیتی نيست، نمى‌توانست آرام بگیرد. در چشمان اين مادر نگران، به‌خوبى مى‌شد اين حس دلشوره و نگرانی را ديد كه اين مملكت دیگر جاى آنها نيست. خيلى نگران بچه کوچک‌شان بودند. بيضائى سعى مى‌كرد قضيه را جدى نگیرد، اما در عمق چشمان سبزش چیز ديگری موج مى‌زد.»

دهه هشتاد و اطلاعات موازی

بساط قتل‌های زنجیره‌ای با مرگ سعید امامی در زندان در ظاهر برچیده شد اما عاملان و دست‌اندرکاران این قتل‌ها، به شکل دیگری به آن ادامه دادند.

نیروی غیر رسمی‌ای که به «اطلاعات موازی» مشهور شد به سرپرستی غلامحسین رمضانی، روحانی بسیار پرقدرت امنیتی اما همیشه در پشت پرده (که در فروردین ۱۳۹۰ تحت تحریم‌های اروپا قرار گرفت) با همکاری قاضی مرتضوی (دادستان تهران) و قاضی صابری ظفرقندی (معاون دادستان تهران) شکل گرفت. در مجلس دوم خردادی آن زمان، گفته شد که این گروه ده برابر وزارت اطلاعات نیرو دارد و عوامل آن شامل حتی قاتلان و کاردآجین‌کنندگان قتل‌های زنجیره‌ای هم بود.

این گروه با دستگیری سیامک پورزند و پرونده‌سازی دروغین درباره آوردن چمدان‌های دلار و کمک به تهاجم فرهنگی، مرگ دردناک او را رقم زد (مشروحش در کتاب مهرانگیز کار با عنوان «سیامک پورزند، روزنامه‌نگاری که قرار شد خودکشی کند» آمده است) و هم‌زمان همان بازجوی بسیار خشن و پرقدرت که به بازجوی اداره اماکن مشهور شده بود (و احتمالاً نامش سرهنگ صدیقی بود) بسیاری از روشنفکران، هنرمندان و روزنامه‌نگاران را در زیر زمین اداره اماکن (و معدودی را هم در جایی حوالی میدان توپخانه) بازجویی کرد؛ از کاوه گلستان تا داریوش شایگان، از امید روحانی تا بیژن اشتری، از آیدین آغداشلو تا هوشنگ اسدی و نوشابه امیری و بسیاری دیگر.

بازجویی‌ها توأم با توهین و تحقیر و فریاد کشیدن بود. خبر بازجویی این شخص از بیضائی در روزنامه‌های آن زمان با تیتر «بازجویی از بیضائی در اداره اماکن» بازتاب پیدا کرد و بیضائی در مصاحبه‌ای گفت:« در پی دو بار احضار تلفنی، روز ۲۴ بهمن[۱۳۸۰] به اداره اماکن نیروی انتظامی رفتم و به پرسش‌های گوناگونی درباره زندگی شخصی، ارتباطات فرهنگی، رابطه با افراد مختلف، گذشته، آینده، عقاید و ... پاسخ دادم که نمی‌توانم همه آنها را بازگو کنم.»

همان زمان بیضائی به من گفت که این بازجو ساعت‌ها رویش فریاد کشیده که بنویس: «لعنت بر پدر و مادرم که بهایی بودند و امضاء کن.» بیضائی این کار را نکرد: «آدم به پدر و مادر خودش لعنت نمی‌فرستد.»

جهانبخش نورایی در این یادداشت تازه به بازجویی بیضائی در اداره اماکن هم اشاره دارد: «بعد از دستگیری مرحوم پورزند، شماری از سینماگران و هنرمندان برای بازجوئی درارتباط با پرونده او، یکی یکی احضار و بازجوئی می‌شدند. بیضائی هم احضار شده بود. ما وکیل بیضائی بودیم و همکارم مجید مصطفوی، با او به اداره اماکن رفت. مجید را راه ندادند. بیرونِ ساختمان منتظر ماند و چند ساعت بعد، همراه بیضائی به دفتر برگشتند. بیضائی اشاره کرد که بازجوها در میانِ چیزهایی که از او در ارتباط با پورزند پرسیده بودند، خواستند از پدر و مادرش که آیین مذهبیِ متفاوتی داشتند، اعلام برائت کند.اما بیضایی عصبانی شده و نوشته بود کاری به آیینِ آن‌ها ندارد. این مساله شخصی آنهاست. اما پاک‌تر، بزرگ‌تر و انسان‌تر از آن دو، کسی را در جهان نمی‌شناسد و هرگز تن به ننگِ بدنام کردن عزیزانش نمی‌دهد. بیضائی می‌گفت: تصور می‌کردم مرا برای کارها و نوشته‌هایم احضار کرده‌اند. نمی‌دانستم در این سرزمین، مجبورت می‌کنند پدر و مادرت را هم نفی کنی و بگویی از زیر بُته درآمده‌ای.»

همین بازجو و همین تشکیلات، مدتی بعد چند منتقد سینما را بازداشت کرد، از جمله من و کامبیز کاهه. چیزی که من به‌شخصه تجربه کردم، ۴۷ روز انفرادی در مکانی کوچک‌تر از یک متر در دو متر، باتوم، لگد، سیلی (از جمله یک بار توسط خود غلامحسین رمضانی) توهین و تحقیر و سردخانه بود برای اعتراف به کارهای نکرده، از جمله دریافت دلار یا یورو از کشورهای خارجی برای «تهاجم فرهنگی» و اعتراف به این که همه اهالی سینما فاسدند و دائم در حال رابطه جنسی و خوردن مشروبات الکلی!

پس از آن من ایران را ترک کردم و چند سال بعد بیضائی هم به‌رغم میل باطنی‌اش برای ماندن، سرانجام مجبور به ترک همیشگی ایران شد و با مژده شمسایی و پسرش نیاسان، به آمریکا مهاجرت کرد، اما تا آخرین روزهای زندگی‌اش به فارسی نوشت و اجرا کرد و تا لحظه مرگ هم تنها نگران کارهای نیمه تمامش بود؛ مردی که با سری برافراشته ایستاد و به ظلم و جهل نه گفت.

Banner

پربازدیدترین‌ها

لیست ممنوعه کریستیانو؛ ۱۰ چهره‌ای که در مراسم عروسی رونالدو و جورجینا جایی ندارند
۱

لیست ممنوعه کریستیانو؛ ۱۰ چهره‌ای که در مراسم عروسی رونالدو و جورجینا جایی ندارند

۲

روایت فداکاری‌های محمد صلاح؛ از سفرهای ۹ ساعته تا خوابیدن زیر آسمان قاهره

۳

حمیدرضا رجب‌زاده، مداح حکومتی، پس از ربایش به قتل رسید

۴

آمریکا صرافی‌های ارز دیجیتال مرتبط با شبکه قمار جمهوری اسلامی را تحریم کرد

۵
تحلیل

نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

انتخاب سردبیر

  • سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس: حذف ارز دارو می‌تواند ۱۴۰۶ را به «سال کشتار بیماران» تبدیل کند

    سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس: حذف ارز دارو می‌تواند ۱۴۰۶ را به «سال کشتار بیماران» تبدیل کند

  • تهران با طولانی کردن جنگ در پی ضربه زدن به ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای است
    تحلیل

    تهران با طولانی کردن جنگ در پی ضربه زدن به ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای است

  • نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند
    تحلیل

    نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

  • رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ
    تحلیل

    رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ

  • هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد
    تحلیل

    هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد

  • بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

    بهرام بیضایی؛ غریبه بزرگی که از میان ما رفت

  • بهرام بیضایی؛ نامیرایی در جهان نمایش

    بهرام بیضایی؛ نامیرایی در جهان نمایش

  • بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته ایرانی، درگذشت

    بهرام بیضایی، نویسنده و کارگردان برجسته ایرانی، درگذشت