سازمان دریانوردی تجاری بریتانیا: سرنشینان یک قایق به یک نفتکش در نزدیکی عدن شلیک کردند


سازمان دریانوردی تجاری بریتانیا از شلیک سرنشینان یک قایق کوچک به یک نفتکش، در ۵۰ مایلی جنوب شهر عدن یمن خبر داد.سازمان دریانوردی تجاری بریتانیا خبر داد که شش قایق کوچک به یک نفتکش در ۵۰ مایلی جنوب شهر عدن یمن نزدیک شدند و سرنشینان یک قایق تیر هشدار شلیک کردند.






حسن گلدانساز، معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه تهران، از بررسی حدود ۳۰ پرونده در شورای انضباطی این دانشگاه در ارتباط با اعتراضات زمستان گذشته خبر داد و اعلام کرد حکم اخراج دو دانشجو به اتهام «آتش زدن پرچم» صادر شده است.
گلدانساز، دوشنبه ۲۲ تیر در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا گفت: «درباره دو پرونده که مربوط به آتش زدن پرچم بود، چندین جلسه برگزار کردیم ... در نهایت برای دو نفر حکم اخراج صادر شد. تا جایی که به خاطر دارم هر دو دانشجوی مقطع کارشناسی بودند. آنها در تصاویر و فیلمها شناسایی شدند.»
او افزود بر اساس «شنیدهها»، این دو دانشجو در خارج از دانشگاه نیز به حبس محکوم شدهاند و گفت که از روند اجرای این احکام یا وضعیت این دانشجویان، بیاطلاع است.
گلدانساز برخورد با دانشجویان معترض را «انتظار جامعه دانشگاهی» دانست و ادامه داد: «اگر دانشجویان ببینند رفتاری خارج از عرف و قانون دانشگاه انجام دادهاند و هیچ اتفاقی هم نیفتاده است، این نگرانی وجود دارد که بعدها همین طرز فکر را وارد جامعه کنند و تصور کنند میتوان با خشونت حرف خود را پیش برد.»
دانشگاههای ایران پس از اعتراضات دیماه و کشتار گسترده معترضان به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی، شاهد موجی از اعتراضات دانشجویی بودند.
در بسیاری از این تجمعات، دانشجویان پرچم شیر و خورشید و تصاویر جاویدنامان انقلاب ملی را به دست گرفتند و علیه جمهوری اسلامی شعار دادند.
روایتها و ویدیوهای منتشرشده از اعتراضات سال گذشته نشان میدهد نیروهای بسیج و حامیان حکومت در موارد متعدد به تجمعات اعتراضی در دانشگاههای مختلف حمله کردند و دانشجویان را هدف ضربوشتم قرار دادند.
گلدانساز در حالی دانشجویان معترض را به «خشونت» متهم کرده است که بر پایه بیانیه شورای سردبیری ایراناینترنشنال، بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران، کشته شدند.
پروندهسازی برای دانشجویان به اتهام «لیدری» اعتراضات
معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه تهران در ادامه اظهارات خود اعلام کرد این دانشگاه در رسیدگیهای انضباطی، از برخورد با دانشجویان بهدلیل «شعارهای تند سیاسی» خودداری کرده و تنها «لیدرها و عوامل اصلی» تجمعات را تحت پیگرد قرار داده است.
گلدانساز دانشجویان معترض را به «رفتارهای غیرآکادمیک» متهم کرد و افزود: «وقتی رفتارها از عرف دانشگاه خارج میشود، خشونت در آن دیده میشود یا به پرچم کشور توهین میشود، طبیعی است که این موارد بررسی شود.»
او در پاسخ به پرسشی درباره علت تاخیر چندماهه در رسیدگی به این پروندهها گفت بررسی پرونده دانشجویان معترض در «شرایط ملتهب» دوران اعتراضات «منطقی نبود».
در هفتههای اخیر، برخورد با دانشجویان معترض در دانشگاههای مختلف ایران شدت گرفته است.
گروه دانشجویان متحد، ۲۱ تیر خبر داد حدود ۱۰۰ دانشجوی دانشگاه الزهرا در تهران «پس از ماهها سکوت و پروندهسازی در ایام جنگ و بعد از آن»، از ورود به دانشگاه منع شدهاند.
پیشتر در ۳۰ خرداد، کمیته انضباطی دانشگاه صنعتی شریف شش دانشجو را به اتهام «فعالیت علیه نظام» از دانشگاه اخراج کرد.
ران بوسو، تحلیلگر حوزه انرژی، در تحلیلی برای خبرگزاری رویترز نوشت توسعه پهپادهای ارزانقیمت و تولید انبوه آنها، به تغییر معادلات جنگهای مدرن منجر شده و زیرساختهای حیاتی انرژی را به یکی از آسیبپذیرترین نقاط اقتصاد جهانی تبدیل کرده است.
بر اساس این مطلب که دوشنبه ۲۲ تیر منتشر شد، تجربه میدانهای نبرد در اوکراین، روسیه و خاورمیانه نشان داده است پهپادهای کوچک و کمهزینه قادرند از سامانههای سنتی پدافند هوایی عبور کنند و پالایشگاهها، نیروگاهها، پایانههای صادراتی و خطوط لوله را در معرض تهدید قرار دهند.
این تحول توازن سنتی میان مهاجم و مدافع را بهطور چشمگیری بر هم زده است، زیرا تاسیساتی که ساخت آنها دههها زمان و میلیاردها دلار هزینه برده، اکنون در برابر حملات انبوه پهپادی که هر یک تنها چند صد تا چند هزار دلار قیمت دارند، آسیبپذیر شدهاند.
بوسو جمهوری اسلامی را یکی از آشکارترین نمونههای این تغییر توصیف کرد و نوشت تهران از زمان آغاز جنگ اخیر در ۹ اسفند ۱۴۰۴، بارها با استفاده از پهپادها تلاش کرده است کشتیرانی در تنگه هرمز را مختل کند و این تصور دیرینه را که بستن این آبراه تنها با حضور گسترده نیروی دریایی امکانپذیر است، به چالش بکشد.
این تهدید کشورهای تولیدکننده نفت و گاز حاشیه خلیج فارس را واداشته است برنامههای قدیمی خود را برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز احیا کنند.
این کشورها اکنون با سرعت در حال توسعه هزاران کیلومتر خط لوله جایگزین هستند تا صادرات نفت و گاز را از مسیرهایی خارج از این گذرگاه انجام دهند.
با این حال، بوسو هشدار داد هر کیلومتر خط لوله، هر ایستگاه پمپاژ و هر تاسیسات جدید، خود به هدفی بالقوه برای حملات پهپادی تبدیل میشود و توسعه زیرساختهای جایگزین به تنهایی امنیت انرژی را تضمین نمیکند.
حکومت ایران در ماههای اخیر دهها پالایشگاه، تاسیسات گاز طبیعی مایع و نیروگاه را در سراسر منطقه هدف قرار داده است.
اوکراین و دگرگونی معادلات میدان نبرد
بوسو اوکراین را بارزترین نمونه تاثیر پهپادها بر جنگهای مدرن دانست و نوشت کییف در ماههای اخیر با استفاده از دستههای پهپادهای دوربرد، پالایشگاهها، انبارهای سوخت و زیرساختهای انرژی را در عمق خاک روسیه هدف قرار داده و نشان داده است حتی تاسیسات راهبردی دور از خطوط مقدم نیز از حملات در امان نیستند.
اوکراین همزمان صنعت گستردهای برای تولید داخلی پهپاد ایجاد کرده و گزارشها از تولید ماهانه صدها هزار پهپاد ارزانقیمت در این کشور حکایت دارد.
به نوشته این تحلیلگر، گسترش چنین توانمندیهایی دولتها را ناچار کرده است در راهبردهای دفاعی خود بازنگری کنند.
در همین چارچوب، اعضای ناتو هفته گذشته اعلام کردند طی پنج سال آینده، ۴۰ میلیارد دلار برای توسعه سامانههای مقابله با پهپادها سرمایهگذاری خواهند کرد و تا پایان سال ۲۰۲۷ شمار اپراتورهای آموزشدیده پهپادی را پنج برابر افزایش خواهند داد.
فناوریهای در حال توسعه در این حوزه شامل رادارهای پیشرفته، سامانههای اخلال در ارتباطات، پهپادهای رهگیر، سلاحهای لیزری و سامانههای موشکی ویژهای است که برای منهدم کردن پهپادها پیش از رسیدن به هدف طراحی شدهاند.
زیرساختهای جایگزین؛ راهکاری با چالشهای تازه
بوسو در ادامه نوشت جنگهای اوکراین و ایران آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی در سراسر جهان را آشکار کردهاند؛ از تاسیسات انرژی و شبکههای مخابراتی گرفته تا سامانههای حملونقل و شبکههای برق.
برای کشورهای حاشیه خلیج فارس، ایجاد مسیرهای جایگزین صادرات انرژی به ضرورتی راهبردی تبدیل شده است، زیرا احتمال اختلال در تنگه هرمز میتواند درآمدهای صادراتی آنها را با خطر جدی روبهرو کند.
عربستان سعودی در حال بررسی افزایش ظرفیت یک خط لوله انتقال نفت خام است که میدانهای نفتی شرق این کشور را به سواحل دریای سرخ متصل میکند و تنگه هرمز را دور میزند.
خط لوله شرق-غرب در جریان جنگ ایران، نقشی حیاتی ایفا کرد و به عربستان سعودی امکان داد به صادرات بیش از چهار میلیون بشکه نفت در روز ادامه دهد. رقمی که بالغ بر نیمی از صادرات این کشور پیش از جنگ بود.
امارات متحده عربی نیز در حال توسعه ظرفیت خط لوله منتهی به بندر فجیره در خارج از تنگه هرمز است و عراق و کویت نیز پروژههای مشابهی را بررسی میکنند.
با این حال، بوسو هشدار داد هرچه این شبکههای جایگزین گستردهتر شوند، حفاظت از آنها نیز دشوارتر خواهد شد و شرکتهای انرژی ناچار خواهند بود خطر حملات پهپادی و سایر اشکال جنگ نامتقارن را در طراحی، بهرهبرداری و حفاظت از تاسیسات خود لحاظ کنند.
حتی ممکن است برخی شرکتها به خرید سامانههای اختصاصی دفاع ضدپهپادی روی آورند.
پژواک جنگ جهانی اول
بوسو در پایان، وضعیت کنونی را با تحولاتی مقایسه کرد که در جنگ جهانی اول رخ داد.
او نوشت همانگونه که تیربار، توپخانه و سیمخاردار دکترین سنتی جنگهای پیادهنظام را بیاثر کردند و زمینهساز جنگهای سنگری شدند، پهپادها نیز امروز توازن قدرت را در میدان نبرد تغییر دادهاند.
او افزود به همان ترتیب که توسعه تانکها و هواپیماهای رزمی سرانجام بنبست جنگ جهانی اول را شکست، دولتها و ارتشها نیز در آینده راهکارهای موثرتری برای مقابله با حملات پهپادی خواهند یافت.
اما تا آن زمان، برتری نسبی همچنان در اختیار مهاجمان خواهد بود، زیرا فناوریهای ارزانقیمت به تهدیدی جدی برای تاسیسات انرژی چند میلیارد دلاری تبدیل شدهاند؛ وضعیتی که صنعت انرژی را به پاشنه آشیل اقتصاد جهانی بدل کرده است.
در هفته تامین اجتماعی، نگاهها به سازمانی معطوف شده که قرار بود نماد امنیت اجتماعی برای میلیونها کارگر، بازنشسته و خانوادههای آنها باشد. انتشار گزارش ایلنا درباره پروندههای فساد در این سازمان بار دیگر موضوع فساد سیستماتیک در جمهوری اسلامی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است.
مجموع مبالغ اختلاس و تخلفات نقدی تومانی ذکرشده در گزارش فساد تامین اجتماعی، ۱۸ هزار و ۵۰۶ میلیارد و ۵۹۸ میلیون تومان است.
اگر خسارت حاصل از ارزانفروشی یک شرکت ۵۰ هزار میلیارد تومانی را نیز به آن اضافه کنیم، این رقم به بالای ۵۱ هزار و ۸۰۰ میلیارد تومان میرسد.
این بدون احتساب چهار میلیارد و دو میلیون یورو و ۵۹ میلیون دلار تخلفات ارزی این سازمان است.
این اعداد و ارقام چه میگویند؟
اول: اهمیت این پروندهها فقط در بزرگی اعداد نیست؛ بلکه در این واقعیت نهفته است که صاحبان اصلی منابع این سازمان نه دولت، بلکه میلیونها کارگر و کارفرمایی هستند که سالها حق بیمه پرداخت کردهاند تا در روز بیماری، بیکاری، از کار افتادگی یا بازنشستگی، از حداقلی از امنیت اقتصادی برخوردار باشند.
مساله هم یک مدیر یا یک دولت نیست؛ مرور پروندههای مختلف نشان میدهد فساد در تامین اجتماعی به یک مدیر، یک دولت یا یک دوره سیاسی محدود نبوده است.
از پروندههای مربوط به شرکتهای زیرمجموعه شستا تا پرداختهای خارج از ضابطه، قراردادهای بحثبرانگیز و تخلفات مالی، نام مدیران و دولتها تغییر کردهاند، اما اصل مساله بارها تکرار شده است.
همین تکرار شاید مهمترین پیام این پروندهها باشد. وقتی یک الگو در دورههای مختلف بازتولید میشود، دیگر نمیتوان آن را صرفا به عملکرد افراد نسبت داد.
این تداوم و تکرار، بیش از هر چیز از ضعف ساختارهای نظارتی، شفافیت ناکافی و نبود پاسخگویی موثر حکایت میکند.
دوم: در ذهن بسیاری، فساد با واژههایی مانند اختلاس یا رشوه گره خورده است؛ اما آنچه در پروندههای تامین اجتماعی دیده میشود شکل دیگری از فساد را نیز نشان میدهد: فساد در قالب امتیاز دادن، پاداشهای خارج از ضابطه، هدیه دادن، بذل و بخشش و تصمیمهایی که منابع عمومی را در اختیار گروهی محدود قرار میدهد.
شاید همین نوع فساد بیش از هر چیز افکار عمومی را خشمگین میکند.
اختلاس، دستکم در ظاهر، سرقت پنهانی از یک صندوق است، اما وقتی از منابعی که متعلق به میلیونها کارگر و بازنشسته است، برای اعطای هدیه، پاداش یا امتیاز به مدیران استفاده میشود، این احساس شکل میگیرد که صاحبان قدرت، از جیب دیگران به یکدیگر بذل و بخشش میکنند.
اینجا هم مساله فقط از دست رفتن پول نیست؛ مساله از بین رفتن این باور است که منابعی که مردم سالها برای آن زحمت کشیدهاند، قرار است روزی به خودشان بازگردد.
سوم: یکی از ویژگیهای مشترک بیشتر پروندههای مطرحشده این است که سالها پس از وقوع، از طریق تحقیق و تفحص، شکایت یا تغییر مدیریت، آشکار شدهاند.
این موضوع پرسشی اساسی را مطرح میکند: اگر نظارت موثر وجود داشت، آیا این حجم از تخلفات میتوانست تا این اندازه تکرار شود؟
شفافیت، پاسخگویی و نظارت مستقل، سه ستون اصلی حفاظت از صندوقهای عمومی در بسیاری از کشورها هستند.
هر جا یکی از این ستونها تضعیف شود، احتمال تکرار فساد افزایش مییابد؛ صرفنظر از اینکه چه دولتی بر سر کار باشد یا چه مدیری سازمان را اداره کند.
اینجا بحث تنها بر سر گذشته نیست و پرسش اصلی این است: آیا ساختاری که امکان تکرار چنین تخلفاتی را فراهم کرده، اصلاح شده یا ممکن است اصلاح شود؟
در صورت بقای جمهوری اسلامی، پاسخ این سوال قطعا منفی است.
اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال حاکی از وضعیت وخیم بازداشتشدگان اعتراضهای دیماه در زندان تهران بزرگ است.
شاهدان عینی گفتند زندانیان به آب گرم، جای خواب کافی و دارو دسترسی ندارند و در معرض انواع بیماریها قرار گرفتهاند.
چند نفر از زندانیان امنیتی در بندهای یک، دو و چهار تیپ شش زندان تهران بزرگ، در گفتوگو با ایراناینترنشنال، وضعیت نگهداری معترضان دیماه در این زندان را شرح دادند.
ساس، کفخوابی و بیماری
بر اساس روایت معترضان بازداشتشده، تعداد زندانیان در ماههای اخیر دستکم دو برابر بیشتر از ظرفیت هر بند بوده است.
هر بند زندان تهران بزرگ ۱۵ اتاق ۱۵ تخته دارد و هر اتاق شامل پنج تخت سه طبقه است.
زندانیان معمولا یکی از تختها را تبدیل به آشپزخانه میکنند و خوراکی و نان را روی آن میچینند. بنابراین تنها ۱۴ تخت برای خواب باقی میماند: یعنی ۲۱۰ نفر به تخت دسترسی دارند اما مسئولان، در این فضا حدود ۵۰۰ نفر را میگنجانند.
در هر اتاق ۱۵ تخته، حداقل ۳۰ نفر حضور دارند و همین باعث شده نیمی از زندانیان «کفخواب» شوند و شبها در کریدورها بخوابند.
این شاهدان، وضعیت بهداشت و نظافت تهران بزرگ را «فاجعه» توصیف کردند: «فضایی پر از ساس، شپش، انواع حشرات، ویروس و میکروب ...»
یکی از شاهدان گفت: «ساس از سر و کول زندانیان بالا میرود و همه در معرض ابتلا به انواع بیماریها هستند .... به دلیل ازدحام زیاد، اگر یک نفر بیمار شود، بلافاصله تمام بند مریض میشوند. مثلا یک ویروس سرماخوردگی، همه را از پا میاندازد.»
از طرف دیگر، بهداری زندان بسیار ناکارآمد و دسترسی به دارو محدود است.
یکی از زندانیان سابق گفت: «خانوادهها به هزار بدبختی به بازداشتیها دارو میرساندند و همان هم عموما بین همه تقسیم میشود. چون بهداری عملا کاری انجام نمیدهد. فقط اگر کسی واقعا رو به مرگ باشد او را به بهداری منتقل میکنند.»
پیش از این هم شماری از زندانیان سابق، پس از آزادی از زندان تهران بزرگ درباره وضعیت ناگوار این زندان اطلاعرسانی کرده بودند.
در یک نمونه، رسول هویدا، پیراپزشک و از درویشان گنابادی که سال ۹۷ دوران محکومیتش را در این زندان میگذارند، درباره «تراکم جمعیت بسیار بالای زندان» در بندهای عمومی هشدار داده و گفته بود حتی بعضی از زندانیها مجبورند داخل راهروهای بند و ورودی سرویس بهداشتی بخوابند.
او همچنین به امکانات پزشکی و اقلام دارویی بسیار ناچیز، غیر استریل بودن بهداری و کمبود پزشک و کادر درمان اشاره کرده بود.
نبود آب آشامیدنی کافی
یکی از بحرانهای همیشگی زندان، نبود وسایل گرمایشی در زمستان و سرمایشی در تابستان است.
در کنار اینها، در زندان تهران بزرگ خبری از آب آشامیدنی پاکیزه نیست.
به گفته منابع ایراناینترنشنال، زندانیان آب را خودشان از فروشگاه زندان میخرند اما همین حالا و در میانه تابستان، گاهی فروشگاه آب معدنی نمیآورد و ممکن است تا سه روز آب تمیز برای آشامیدن به دست زندانیان نرسد.
بسیاری که تحمل چنین شرایطی را ندارند، مجبورند از آب خود زندان استفاده کنند که بیماریزاست.
گاهی از غذا خبری نیست
زندانیان در بندهای یک، دو و چهار تیپ شش تهران بزرگ، وضعیت غذای زندان را هم «فاجعه و فاقد کیفیت» توصیف کردند.
به گفته آنها همین غذا هم گاهی ارائه نمیشود؛ یعنی هر چند روز یکبار، یک یا حتی دو وعده، خبری از غذای زندان نیست.
شانزدهم تیر نیز زندانیان سیاسی بند شش این زندان از قطع آب، خاموش شدن کولرها و بسته شدن حمامها خبر داده و گفته بودند این اقدامات برای «اعمال فشار» بر آنان انجام شده است.
آنها تاکید کرده بودند ملاقاتهای روز سهشنبه نیز لغو و حق ملاقات از آنان گرفته شده است.
مشکل حمام و سرویسهای «غیر بهداشتی»
شماری از معترضان زندانی در زندان تهران بزرگ به ایراناینترنشنال گفتند اساسا در حمام، آب گرم و نظافت وجود ندارد و چه زمستان و چه تابستان، همیشه آب سرد است.
به گفته آنها، وقتی به مسئولان زندان یا تیپ اعتراض میشود، در پاسخ میگویند امکان تامین آب گرم ندارند و زندانیان باید با همین شرایط کنار بیایند.
از طرف دیگر، در بسیاری از روزهای هفته، چاه توالتها گرفته است.
یکی از شاهدان عینی گفت: «یکبار به مدت سه روز، توالتها قابل استفاده نبودند. کار به جایی رسید که زندانیان هنگام سرشماری اعتراض کردند. مسئولان زندان مجبور شدند کسی را بفرستند تا چاه دستشوییها را باز کند.»
به گفته او، در حمام و دستشویی، مواد شوینده به قدر کافی وجود ندارد، پتوها و فرشها و ظرفها همه کثیف هستند و برای همین، خیلیها دچار بیماری پوستی مسری «گال» میشوند.
هواخوری اجباری زیر آفتاب و دمای ۴۰ درجه
یکی دیگر از معترضان زندانی در زندان تهران بزرگ، به مشکل «هواخوری اجباری» اشاره کرد.
این زندان که در ۳۲ کیلومتری جنوب تهران، در بخش فشافویه شهرستان ری قرار دارد، در منطقهای بیابانی است و در تابستان به شدت گرم میشود.
مسئولان زندان در هوای بسیار گرم تابستان، زندانیان را مجبور میکنند هر روز دستکم دو ساعت در محوطهای آزاد و بدون سقف، زیر آفتاب بمانند.
به گفته این شاهد عینی، این وضعیت در زمستان هم برقرار است: «در سرما حتی اگر یخ میزدی هم اجازه نمیدادند به داخل بند برگردی.»
در چنین شرایطی و با وجود شمار بازداشتشدگان بیش از ظرفیت زندان، قوه قضاییه جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش وثیقه برای آزادی موقت معترضان تا زمان برگزاری دادگاه نیست.
چالش «ارزیها» و «شعبهایها»
زندانیان زندان تهران بزرگ همواره از دسترسی به ابتداییترین حقوق خود محروم بودهاند، اما با افزایش شمار افراد محبوس در این زندان پس از انقلاب ملی ایرانیان، این بحران شدیدتر شده است.
تا پیش از نوروز، دو زندان تهران بزرگ و اوین بود که بازداشتیهای پایتخت را پذیرش میکرد.
شماری از معترضان که در بازداشتگاههای امنیتی نامشخص مانند یک-الف حضور داشتند هم بعد از مدتی به تهران بزرگ منتقل میشدند که ظرفیت بیشتری داشت.
در آن هفتهها، زندان اوین هم پر شده بود و بعضی از زندانیان آن به تهران بزرگ منتقل شدند.
همه این موارد باعث شد شمار زندانیان، بسیار بیشتر از فضای زندان شود و معترضان بازداشتی با وضعیتی به مراتب وخیمتر از حالت عادی مواجه شوند.
یکی از افرادی که دیماه بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شد، به ایراناینترنشنال گفت پیش از نوروز، سه بند یک، دو و چهار از تیپ شش این زندان را به «بچههای اعتراضی» اختصاص داده بودند.
به گفته او، کلیدواژه سیستم قضایی برای این معترضان «ارزی» بود.
مشخص نیست که چرا مقامها و دستاندرکاران قوه قضاییه جمهوری اسلامی، معترضان بازداشتشده دیماه را با این ادبیات خطاب میکنند.
در همان روزهای بازداشتهای گسترده دیماه، «ارزیها» در سه بندی اسکان یافتند که پیشتر متعلق به زندانیانی با جرایمی مانند «مصرف مواد مخدر» یا «سرقت» بود.
در زندان اوین، معمولا خود زندانیان سیاسی یا معترضان، مسئولیت اداره بند را بر عهده دارند.
با این حال در این سه بند تهران بزرگ، وکیل بند و انتظامات از معترضان بازداشتشده نیستند، بلکه افرادی با اتهامات سرقت و مواد مخدر، اداره بندها را بر عهده دارند. افرادی که در ادبیات زندان، آنها را «شعبهای» خطاب میکنند.
یکی از شاهدان عینی توضیح داد: «برخی از شعبهایها درکی از وضعیت اعتراضات دی نداشتند و حتی اگر در لفظ به معترضان میگفتند هوایتان را داریم، اما در عمل با معترضان بازداشتی رفتارهایی بد و توهینآمیز داشتند و با آنها درگیر میشدند. افسر نگهبان هم البته با آنها همراهی میکرد.»
به گفته او، «این دسته از شعبهایها، گاهی توطئه میچیدند تا یکی از بازداشتیها را بکشند».
به گفته این شاهد عینی، زندانیان غیرسیاسی در یک مورد، درگیری بزرگی راه انداختند و به دو نفر از معترضان چاقو زدند؛ بهطوری که دست یک نفر از آنها دچار جراحاتی جدی و شدید شد.
این شاهد عینی تاکید کرد بسیاری از بازداشتیها اغلب بسیار جوان و در سنین پایین هستند و مواجهه با چنین فضایی باعث شده در شرایط روحی بسیار بدی قرار بگیرند.
مقامهای آمریکایی اعلام کردند در مرگ ناگهانی لیندزی گراهام، سناتور جمهوریخواه و از متحدان نزدیک دونالد ترامپ، هیچ نشانهای از وقوع جرم یا دخالت عوامل خارجی مشاهده نشده است.
دو مقام فدرال، شامگاه یکشنبه ۲۱ تیر به شبکه فاکسنیوز گفتند هیچ مدرکی دال بر وقوع جرم در مرگ گراهام وجود ندارد و افبیآی نیز در چارچوب «روند معمول» رسیدگی به پرونده مرگ مقامهای ارشد سیاسی، در حال همکاری با پلیس است.
کاش پاتل، رییس افبیآی، پیشتر اعلام کرده بود این نهاد برای بررسی پرونده، «تمام منابع لازم» را در اختیار مقامهای محلی قرار داده است؛ اظهاراتی که به گمانهزنیهایی درباره علت مرگ این سناتور دامن زد.
روزنامه تلگراف نوشت در پروندههای مربوط به درگذشت مقامهای بلندپایه سیاسی، انجام تحقیقات اولیه بر عهده پلیس است و افبیآی نیز برای اطمینان از نبود هرگونه جرم فدرال، دخالت عوامل جنایی یا تهدیدهای امنیتی، امکانات خود را در اختیار مقامهای محلی قرار میدهد.
فاکسنیوز نیز گزارش داد مشارکت افبیآی بخشی از روند معمول در رسیدگی به چنین پروندههایی است.
دفتر گراهام بامداد یکشنبه ۲۱ تیر با انتشار بیانیهای اعلام کرد این سناتور ۷۱ ساله در پی یک «بیماری کوتاه و ناگهانی» جان خود را از دست داد.
بر اساس یافتههای اولیه دفتر پزشکی قانونی واشینگتن، گراهام بر اثر پارگی آئورت ناشی از تصلب شرایین (آترواسکلروز) درگذشت.
روزنامه نیویورکپست نوشت این عارضه که بیشتر مردان سالمند را درگیر میکند، بر اثر پارگی دیواره آئورت، اصلیترین سرخرگ بدن، رخ میدهد.
گراهام که از حامیان سیاستهای سختگیرانهتر آمریکا در قبال جمهوری اسلامی و روسیه به شمار میرفت، ۱۹ تیر از سفر به اوکراین بازگشته بود.
او در این سفر با ولودیمیر زلنسکی، رییسجمهوری اوکراین، دیدار و از نسخه بازنگریشده طرح تحریمهای جدید علیه روسیه رونمایی کرد.
این طرح به دولت آمریکا اختیار میدهد کشورهایی را که خریدار نفت یا گاز روسیه هستند، تحریم یا بر آنها تعرفه اعمال کند.
گراهام در سالهای اخیر بارها پشتیبانی خود را از تغییر حکومت در ایران اعلام کرده بود.
او در جریان انقلاب ملی ایرانیان و پس از آن، بارها از خیزش مردم ایران علیه جمهوری اسلامی حمایت کرد.
گراهام همچنین در گردهمایی «روز جهانی اقدام» که ۲۵ بهمن ۱۴۰۴ به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در مونیخ برگزار شد، حضور یافت.
گمانهزنیها درباره علت مرگ
با وجود اعلام یافتههای اولیه پزشکی قانونی، مرگ گراهام به گمانهزنیهایی در فضای مجازی دامن زد.
برخی حامیان و رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی ضمن ابراز خوشحالی از مرگ او تلاش کردند درگذشت این سناتور را به «انتقام» از کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور پیشین ایران و دیگر مقامهای ارشد حکومت نسبت دهند.
رسانه حکومتی رجانیوز در همین رابطه نوشت: «لیست انتقام از جنایتکاران با حذف سناتور ضدایرانی بهروز شد.»
این در حالی است که برخی چهرهها احتمال دخالت روسیه را مطرح کردند.
ویلیام براودر، سرمایهگذار بریتانیایی که سالها مورد غضب حکومت روسیه قرار داشته است، با انتشار پیامی در شبکه اجتماعی ایکس، خواستار انجام فوری «همه آزمایشهای لازم» شد تا هرگونه دخالت عمدی در مرگ گراهام بررسی و رد شود.
او نوشت: «نمیخواهم نظریه توطئه مطرح کنم، اما لیندزی گراهام اصلیترین محرک طرح تحریمهای ویرانگر علیه روسیه بود و بهتازگی اعلام کرده بود رییسجمهور ترامپ نیز با این طرح موافقت کرده است.»
براودر افزود: «او بهتازگی از اوکراین بازگشته بود؛ جایی که فعالیت ماموران روسیه در آن بیسابقه نیست. روسها در استفاده از سمهایی که ظاهری شبیه حمله قلبی ایجاد میکنند، مهارت دارند.»
مگان موبز، دختر کیت کلاگ، فرستاده ویژه پیشین ترامپ در امور اوکراین، نیز گفت هرچند ممکن است مرگ گراهام کاملا طبیعی بوده باشد، اما «با توجه به شرایط کنونی ژئوپولیتیکی و دشمنانی که او با قاطعیت با آنها مقابله میکرد»، طرح پرسشهای بیشتر منطقی است.
ترامپ پیشتر در مصاحبه با شبکه انبیسی اعلام کرد پس از بازگشت گراهام از اوکراین با او صحبت کرده و این سناتور «هرچند کمی خسته به نظر میرسید، اما حالش عالی بود».
گراهام فعالیت خود را در کنگره آمریکا از سال ۱۹۹۴ بهعنوان نماینده حوزه سوم کارولینای جنوبی در مجلس نمایندگان آغاز کرد و در سال ۲۰۰۲ به سنا راه یافت.
او که به دنبال تمدید حضورش در سنا بود، برای پنجمین دوره ششساله نمایندگی، نامزد شده بود.