محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، شهردار سابق تهران، فرمانده نیروی انتظامی و یکی از فرماندهان جنگ در دوران جوانی، به بازیگر مرکزی قدرت در جمهوری اسلامی بدل شده است. او اکنون ریاست هیات مذاکره حکومت ایران را بر عهده دارد تا در اسلامآباد، آتشبس شکننده را تثبیت کند.
تصور کنید: قالیباف، همان مردی که دهه ۶۰ در جبهههای جنگ ایران و عراق فرماندهی میکرد، حالا در بهار ۱۴۰۵ در راس هیات ایرانی قدم به اسلامآباد میگذارد. هدف؟ مذاکره برای تثبیت و تمدید آتشبس با آمریکا در میانه جنگ.
او دیگر فقط «رییس مجلس شورای اسلامی» یا «شهردار سابق تهران» نیست: در خلأ ناشی از کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور ایران، در ۹ اسفند ۱۴۰۴ و وضعیت مبهم مجتبی خامنهای، پسر او، که به عنوان رهبر جدید معرفی شده اما هنوز در انظار عمومی ظاهر نشده، قالیباف به یکی از چهرههای محوری ساختار جدید قدرت تبدیل شده است.
از طرقبه مشهد تا قلب سپاه پاسداران؛ ریشههای یک سیاستمدار امنیتی
قالیباف متولد اول شهریور ۱۳۴۰ در طرقبه مشهد، از نسل فرماندهان جوانی بود که جنگ ایران و عراق آنها را ساخت. او از بسیج به سپاه پاسداران رفت، فرمانده «تیپ ۲۱ امام رضا» و سپس «لشکر ۵ نصر خراسان» شد، در عملیاتهای مهم مانند آزادسازی خرمشهر نقش داشت و بعدها در فاصله سالهای ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ فرماندهی نیروی هوایی سپاه پاسداران را بر عهده گرفت.
گفته میشود او «خلبان ماهری» با گواهینامه پرواز ایرباس بود و بعد از جنگ، تجربه نظامیاش را به مدیریت امنیتی تبدیل کرد.
قالیباف در سال ۱۳۷۹ فرمانده کل نیروی انتظامی شد.
این راه و مسیر «دوگانه» نظامی/امنیتی، کلید فهم امروز قالیباف است. او که خود را یک مدیر اجرایی قابل و یک نظامی تمامعیار میشناسد، پلی میان سپاه پاسداران، دفتر رهبری و نهادهای انتخابی بوده است.
این پل حالا و بعد از کشته شدن خامنهای و بازآرایی قدرت و نقشآفرینی سپاه پاسداران بهعنوان صدای غالب، نقشی کلیدی پیدا کرده است.
سرکوب داخلی، فساد در شهرداری و باقی اتهامات؛ کارنامه پر تضاد قالیباف
سال ۱۳۷۸، قالیباف یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بود که در سرکوب اعتراضات دانشجویی نقشی برجسته و «گازانبری» ایفا کرد.
گازانبری اصطلاحی بود که حسن روحانی، رییسجمهوری سابق، در مناظرههای انتخابات ریاستجمهوری سال ۱۳۹۲ در توضیح مواجهه قالیباف با واقعه کوی دانشگاه در تیر سال ۷۸ و دستگیر کردن دانشجویان معترض به کار برد.
او امضاکننده نامه تهدیدآمیز فرماندهان سپاه پاسداران به محمد خاتمی، رییسجمهوری وقت، نیز بود و فایل صوتی منتسب به او نشاندهنده افتخارش از نقش مستقیم در برخورد خیابانی با معترضان است.
در فاصله سالهای ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴ او فرماندهی نیروی انتظامی را بر عهده داشت و به تقویت رویکردهای امنیتی در مدیریت اعتراضات شهری پرداخت.
در بین سالهای ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۶، قالیباف برای سه دوره متوالی شهردار تهران بود. اجرای پروژههای عمرانی بزرگ مثل ساخت بزرگراههای متعدد از او تصویر یک «مدیر جهادی» ساخت، اما تاثیر مخرب این اقدامات بر محیط زیست در کنار اتهامات فساد، رانت، تمرکز بر شمال شهر و سوءاستفاده از داراییهای عمومی نیز همراهش بود.
ماجرای سفر خانواده او به ترکیه برای خرید سیسمونی در سال ۱۴۰۱ که به «سیسمونیگیت» معروف شد، موج این انتقادها را زنده کرد.
قالیباف چهار بار نامزد انتخابات ریاستجمهوری شد و در این چهار بار، رتبههای مختلفی کسب کرد: در۱۳۸۴ چهارم شد، در ۱۳۹۲ دوم شد، در ۱۳۹۶ کنار رفت و در ۱۴۰۳ کمتر از ۱۴ درصد آرا را کسب کرد.
او با این نامزد شدنها جاهطلبیاش را نشان داد، اما پایگاه اجتماعی مستقل نساخت. در عوض، با تکیه بر شبکههای درونسپاهی، از سال ۱۳۹۹ رییس مجلس شورای اسلامی شد.
در حافظه جمعی بخش زیادی از جامعه ایران، او همچنان یک «چهره امنیتی» است، نه تکنوکراتی معتدل.
کارنامه قالیباف، آینهای از الگوی تکرارشونده در جمهوری اسلامی
کارنامه کامل قالیباف از فرماندهی در جنگ و نیروی هوایی سپاه پاسداران، تا فرماندهی نیروی انتظامی، مدیریت قرارگاه سازندگی خاتمالانبیا، ۱۲ سال شهرداری تهران، عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و اکنون ریاست مجلس شورای اسلامی، بازتاب یک الگوی تکراری در حکومت ایران است: تبدیل سرمایه نظامی و امنیتی به نفوذ سیاسی و اقتصادی، با ترکیبی از ادعای کارآمدی اجرایی و حفظ اقتدار سخت.
او نمونه کلاسیک «سیاستمدار امنیتی» است که قدرت را از میدان جنگ به نهادهای رسمی منتقل کرده، اما هرگز از ریشههای امنیتیاش فاصله نگرفته.
همین الگو باعث شده است در بحران جنگ اخیر و خلأ رهبری، او به یکی از معدود چهرههای قابل اتکا برای هماهنگی داخلی و نمایندگی خارجی تبدیل شود.
چرا قالیباف حالا «ستاره» است؟
به دنبال کشته شدن خامنهای و حذف بسیاری از مقامات ارشد جمهوری اسلامی بهدست آمریکا و اسرائیل، در خلأ پیش آمده، قالیباف به یک «واسطه قابل اعتماد» تبدیل شده است. او حالا نماینده سمت امنیتی-سیاسی جمهوری اسلامی در میز مذاکره است، نه فقط یک دیپلمات مثل عباس عراقچی.
هیات ایرانی به ریاست او، همراه وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، علیاکبر احمدیان، رییس قرارگاه پیشرفت طرحهای ملی و عبدالناصر همتی، رییس کل بانک مرکزی، برای مذاکره با نمایندگان آمریکا، وارد اسلامآباد شده است.
قالیباف تاکید کرده تجربه گذشته با آمریکا «پر از نقض تعهد» بوده، و گفته است: «حسننیت داریم، اعتماد نداریم.»
عملگرا یا تندرو؟
برخی رسانههای غربی، قالیباف را «قابل معامله» میدانند چون سبک مدیریتی بالا به پایین و ادعای کارآمدی دارد. اما واقعیت پیچیدهتر است: قالیباف یک چهره درونساختاری تمامعیار است. نه اصلاحطلب است، نه منتقد بنیادین نظام. او پلی میان عملگرایان سپاهی و بنیادگرایان است.
قالیباف نماد «تداوم جمهوری اسلامی با تغییر ظاهری» است. در غیاب رهبر کاریزماتیک، او مدیر بحران و هماهنگکننده و یکی از ستونهای نظم جدید به شمار میرود.
کارنامه قالیباف نشان میدهد چگونه جمهوری اسلامی نسل جنگ را با همان ابزارهای امنیتی و سیاسی، به مدیران بحران تبدیل کرد.
جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبههای آن را در تهران پلمب کرد. چند کافهدار و شهروند به ایراناینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقامگیری است.
برخی رسانهها در ایران گزارش دادند فروشگاه جینوست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، بهدست نیروی انتظامی پلمب شد.
وبسایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر میرسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگتر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانهتر قوانین» است.
بسیاری از کسبوکارها نگران تاثیر این سیاست تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.
فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب
در هفتههای اخیر فشار حکومت بر کسبوکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوهپارتی» در رسانههای اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.
یکی از زنان کافهداری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشنهایی را دارد به ایراناینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشتشده - بدون توجه به موقعیت مالیشان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کردهاند.
او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوانها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشنتر برخورد میکنند.
مقامهای جمهوری اسلامی همواره چنین جشنهایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر میرسد نگران الگوبرداری کسبوکارها از یکدیگر در این زمینهاند.
در ماههای اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانههای اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت میکنند یا از مشتریان خود میخواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.
کارمند یک کافه در تهران به ایراناینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی تلاش میکنند با فشار بر صاحبان کسبوکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیلهای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.
پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی
از طرف دیگر، شواهد و گزارشهای رسیده حاکی است حکومت از بستن کسبوکارها برای انتقامگیری از مخالفانش هم استفاده میکند.
اطلاعات و گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند دستکم در دو مورد، کسبوکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شدهاند.
این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبهای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.
کارمند یک کافه در مشهد به ایراناینترنشنال گفت حکومت فکر میکند با پلمب و بازداشت، باقی رستورانها و کافهها را «از برگزاری ایونت» بازمیدارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر میشود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در میرود.
او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمیگردد.»
رسانههای اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسبوکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباریاند.
گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستورانها و جریمههای موجود، بر این باورند تنها زمانی میتوان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.
برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، میگویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت بهدلیل شجاعت زنها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم بهخاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.
در کشوری با فرهنگ طولانی قهوهخانهداری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادیهای اجتماعی، کافهها جزو معدود مکانهای مورد علاقه جوانها برای جمع شدن و تنفساند.
فشار بر کافهها و رستورانها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.