اعتراضات دانشجویی اسفند ۱۴۰۴ ادامهای پراکنده از نارضایتی عمومی نیست؛ بازگشت دانشگاه به همان جایگاه تاریخیاش است: نخستین فضایی که پس از دورههای سرکوب، دوباره به میدان اعتراض سیاسی تبدیل میشود.
اهمیت این دوره از اعتراضات دانشجویان فقط به نفس اعتراض محدود نمیشود، بلکه در زبان، تنوع شعارها، افق سیاسی نسل جدید و پیامدهای امنیتی آن برای رژیم ادامه مییابد: نسلی که هم خطوط قرمز سابق را بیاعتبار کرده و هم معادلات امنیتی را پیچیدهتر ساخته است.
از ۱۸ تیر ۱۳۷۸ تا اسفند ۱۴۰۴: سه نسل و سه افق جنبش ۱۸ تیر ۱۳۷۸ در شرایطی سر برآورد که هنوز «اصلاح درون نظام» پروژهای جدی تلقی میشد. شعارهای اصلی حول آزادی مطبوعات، حاکمیت قانون و دفاع از دانشگاه در برابر خشونت نیروهای امنیتی میچرخید و حتی رادیکالترین صداها غالبا از نقد مستقیم رهبر عبور نمیکردند.
دانشگاه در آن مقطع خود را موتور فشار اجتماعی برای تغییر رفتار نهادها میدانست؛ افق، اصلاح قدرت بود نه نفی ساختاری آن. سرکوب کوی دانشگاه، شوک بزرگی بود، اما هنوز تصور غالب این بود که میتوان نظام را «بهتر» کرد، نه اینکه باید آن را کنار زد.
نسل پس از ۱۳۸۸، با تجربه اعتراضات انتخاباتی و شکست جنبش سبز، در فضایی دانشگاهی رشد کرد که هم بهشدت امنیتیسازی شده و هم از نظر طبقاتی و گفتمانی بازآرایی شده بود. در این دوره، دفتر تحکیم تضعیف شد، بسیج دانشجویی به بازوی رسمی امنیت در دانشگاه بدل شد و تشکلزدایی و پروندهسازی، شیوه اصلی کنترل بود.
شعارها سیاسیتر از ۷۸ بودند، اما هنوز در چارچوب اعتراض به تقلب انتخاباتی، دولت وقت یا برخی سیاستهای مشخص میگنجیدند؛ عبور صریح از تمامیت ساختار و رهبری، استثناء بود نه قاعده.
نسل متولد دهه ۱۳۸۰ - نسلی که محور دانشگاههای امروز است - نه خاطرهای از دوره اصلاحات دارد و نه «فضای نیمهباز» دهه ۷۰ را تجربه کرده است. حافظه سیاسی او با آبان ۹۸، خیزش ۱۴۰۱ با شعار «زن، زندگی، آزادی» و سپس کشتار دی ۱۴۰۴ تعریف شده است.
در این حافظه، سرکوب نه حادثه استثنایی، بلکه قاعده اداره کشور است؛ به همین دلیل، نگاه سیاسی این نسل از ابتدا ساختار محور است: مساله، «چگونه حکومت کردن» نیست، بلکه «چه حکومتی» است.
تحول شعارها: از اصلاحطلبی تا نفی راس هرم قدرت اگر شعارهای ۱۸ تیر عمدتا حول آزادیهای مدنی، مطبوعات و نقد نهادهای میانی میچرخید، و شعارهای ۸۸ بیشتر متوجه روند انتخابات و دولت بود، در ۱۴۰۱ و اسفند ۱۴۰۴ با زبان کاملا دیگری روبهرو هستیم.
در تجمعهای اخیر در دانشگاههای امیرکبیر، شریف، علوم پزشکی مشهد و فردوسی، دانشجویان همزمان شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای»، «این همه سال جنایت، ننگ بر این ولایت»، «امسال سال خونه، سیدعلی سرنگونه» و همچنین شعارهای پهلویخواهانه مانند «جاوید شاه» را سر دادهاند.
این همنشینی شعارها - از نفی ولایت فقیه تا فراخوانی نمادها و تکرار شعارهای ۱۴۰۱ - نشان میدهد دانشگاه دیگر در پی تصحیح یک سیاست نیست، بلکه صحنه رقابت و آزمایش روایتهای مختلف برای آینده ساختاری ایران است.
شکستن تابوی نام رهبر، نقطه عطف این تحول است. آنچه روزگاری «خط قرمز مطلق» تلقی میشد، اکنون در شعارهای روزمره تجمعات دانشجویی تکرار میشود و با واکنش جمعی مثبت روبهرو است.
این عادیشدن، فقط به معنای رادیکال شدن زبان نیست؛ نشانه فرسایش نمادین جایگاه رهبری در ذهن نسل دانشگاهی است، نسلی که راس هرم قدرت را مسئول مستقیم وضعیت سیاسی و اقتصادی میبیند و اعتراض را متوجه همان نقطه میکند.
دانشگاه در سیاست امروز: از موتور اصلاح تا کانون اعتراض ساختاری در دورههای پیشین، دانشگاه عموما همزمان دو نقش داشت: از یکسو نیروی فشار برای اصلاح و از سوی دیگر سوپاپی که رژیم میکوشید با محدود کردن و هدایت آن، نارضایتی را در حد قابل مدیریت نگه دارد.
امنیتیسازی تدریجی دانشگاه از پسِ ۷۸ تا امروز - از تشکلزدایی، بورسیهکردن نیروهای همسو، پروندهسازی، احضارهای حراست و کمیتههای انضباطی تا حضور دائمی بسیج و نهادهای امنیتی در محیط دانشگاه - همین کارکرد دوگانه را داشت: شکستن سازمانیافتگی دانشجویی، بدون تعطیل کامل نقش «سوپاپ».
اما پس از ۱۴۰۱ و بهویژه بعد از کشتار دی ۱۴۰۴، این معادله بههم خورده است. موج تازه احضار و ممنوعالورودی دانشجویان، تعلیق و تهدید اساتیدی که از دانشجویان حمایت کردهاند و محاصره فیزیکی دانشگاهها نشان میدهد برای نهادهای امنیتی، دانشگاه دیگر «فضای گفتوگو» نیست، بلکه یک مساله امنیت ملی است.
در عین حال، همین فشارها دانشگاه را از سوپاپ کنترلشده، به کانون اعتراض ساختاری تبدیل کرده است: جایی که زبان خیابان و نقد ساختار، با انسجام و تداوم بیشتری بازتولید میشود.
از نظر سیاسی، دانشگاه امروز بیش از آنکه موتور اصلاح باشد، شاخص عمق شکاف نسلی و بحران مشروعیت است. دانشجویان نه به جناحها، که به کلیت نظم سیاسی بیاعتمادند؛ نه به وعدههای انتخاباتی، که به تجربه مستقیم سرکوب و تبعیض ارجاع میدهند؛ و نه «اطاعت از قانون» را فضیلت میدانند، وقتی خود قانون را ناعادلانه و ابزاری برای سرکوب میبینند.
لایه امنیتی در دل این تحولات تحولات یادشده برای رژیم تنها چالش سیاسی و نمادین نیست؛ صورتبندی جدید جنبش دانشجویی، پیامدهای مستقیم امنیتی دارد.
نخست آنکه اعتراضات دانشگاهی، روایت رسمی «اغتشاش» را دشوار میکند: تجمعهای منظم، شعارهای روشن و صریح و انتشار سریع تصاویر در شبکههای اجتماعی، تصویر «دانشجوی آگاه و ناراضی» را در برابر تصویر ساختگی «آشوبگر» قرار میدهد.
سرکوب چنین اعتراضی - بهویژه وقتی در محوطه دانشگاه و خوابگاهها رخ میدهد - برای دستگاه امنیتی هزینه اخلاقی و رسانهای بسیار بالاتری در پی دارد و همذاتپنداری خانوادهها و افکار عمومی با دانشجویان را تقویت میکند.
دوم اینکه امنیتیسازی افراطی دانشگاه، ابزارهای نرم کنترل را میسوزاند. سالها استفاده از شوراهای صنفی کنترلشده، تشکلهای نیمهمجاز و فضای محدود گفتوگو، نوعی «تنفّس مدیریتشده» فراهم میکرد؛ اما موج احضارها، تعلیقها و اخراجها این سوپاپها را از کار انداخته و میدان را یا به سکوت تحمیلی یا انفجار دورهای سپرده است.
از منظر امنیتی، سیستمی که فقط بر زور تکیه دارد و از کانالهای مشروع میانجی محروم است، در هر بحران بعدی آسیبپذیرتر و وابستهتر به هسته سخت سرکوب میشود.
سوم اینکه، فرسایش مشروعیت در دانشگاه به معنای از دست رفتن یکی از آخرین میدانهایی است که میتوانست در صورت اصلاحات حداقلی، بخشی از نسل جوان را درون ساختار نگه دارد. مهاجرت فزاینده دانشجویان و فارغالتحصیلان، خود به مسالهای با ابعاد امنیتی برای رژیم تبدیل شده است، زیرا ترکیب جمعیتی، نیروی متخصص و حتی بدنه اداری آینده را تحت تاثیر قرار میدهد.
این روند نشان میدهد که شکاف میان «نسل حاکم» و «نسل دانشگاه» فقط سیاسی نیست؛ به بحران نیروی انسانی، سرمایه اجتماعی و حتی توان اداره تکنوکراتیک کشور نیز گره خورده است.
دانشگاه بهعنوان شاخص آینده سیاسی در تاریخ معاصر ایران، دانشگاه اغلب پیشدرآمد موجهای بزرگتر سیاسی بوده است، اما همیشه تعیینکننده نهایی مسیر نبوده؛ ۱۸ تیر زمینهساز شکافهای بعدی شد، ۸۸ و ۱۴۰۱ دانشگاه را به حلقه اتصال خیابان و سایر اقشار بدل کرد.
آنچه اسفند ۱۴۰۴ را متمایز میکند، ترکیب سه عنصر است:
زبان آشکارا ضدساختاری و عبور از خطوط قرمز رسمی؛ تجربه سلسلهسرکوبهایی که در ذهن نسل جدید به یک «الگوی تکرارشونده» تبدیل شده است؛ و امنیتیسازی عریان دانشگاه که آن را همزمان به میدان اعتراض و صحنه بحرانِ مدیریت امنیتی رژیم بدل کرده است.
اگر دانشگاه امروز اهمیت ویژهای دارد، به این دلیل است که نشان میدهد پس از سرکوب خونبار دیماه ۱۴۰۴، نه تنها سکوت پایدار شکل نگرفته، بلکه نسلی در دانشگاه حضور دارد که هم روایت رسمی را پس زده، هم خطوط قرمز را شکسته و هم با حضور خود، دستگاه امنیتی را ناچار کرده بخشی از توان و توجه دائمیاش را صرف مهار دانشگاه کند.
در چنین وضعیتی، دانشگاه دیگر فقط محل آموزش نیست؛ شاخصی است از اینکه بحران سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی، به قلب تولید فکر و نیروی انسانیاش رسیده است.