• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

تحقیر به مثابه سیاست حکمرانی؛ از سلب نام تا تمسخر مرگ معترضان

نعیمه دوستدار
نعیمه دوستدار

روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر اجتماعی

۱۲ بهمن ۱۴۰۴، ۱۱:۴۱ (‎+۰ گرینویچ)به‌روزرسانی: ۱۸:۳۶ (‎+۰ گرینویچ)

آنچه جمهوری اسلامی در مواجهه با اعتراضات سراسری سال‌های اخیر به کار گرفته، تنها مجموعه‌ای از ابزارهای سرکوب نیست. ما با تغییر در منطق اعمال قدرت مواجه‌ شده‌ایم. تغییری که در آن تحقیر، نه پیامد ناخواسته خشونت، بلکه جزو آگاهانه و مرکزی سیاست حکمرانی شده است.

پروژه «تحقیر معترض» که از خیزش‌های پیشین آغاز شد و در اعتراضات ۱۴۰۴ به اوج رسید، نشان می‌دهد هدف قدرت حاکم دیگر فقط کنترل خیابان یا خاموش کردن اعتراض نیست، بلکه به‌دنبال زدودن انسانیت معترض و قطع پیوندهای عاطفی و اخلاقی جامعه با اوست.

ویدیوی پخش‌شده از شبکه افق، وابسته به سپاه پاسداران، که در آن مجری با لحنی تمسخرآمیز و حرکاتی اغراق‌شده، نگهداری پیکر کشته‌شدگان در «کانتینر» و «یخچال» را به یک سوال تبدیل کرده، در همین چارچوب فهمیده می‌شود.

این ویدیو نه لغزش زبانی است و نه شوخی فردی یک مجری. آنچه می‌بینیم، بیانیه‌ تصویری یک نظم سیاسی است. لحظه‌ای که سرکوبگران، تحقیر را از میدان سرکوب به قاب رسمی رسانه منتقل می‌کنند و مرگ معترضان به موضوع خنده بدل می‌شود.

این‌جا با عادی‌سازی خشونت طرف نیستیم. با مبتذل کردن مرگ روبه‌رو هستیم.

مرگ در این رویکرد، نه فاجعه است، نه تراژدی، نه حتی رویدادی که نیازمند توجیه باشد. مرگ به «اطلاعات»، «حاشیه» یا بدتر از آن، به شوخی تنزل یافته است.

زبان: نقطه آغاز پروژه تحقیر

پروژه تحقیر، پیش از هر چیز، از زبان آغاز می‌شود.

نام‌گذاری معترضان با برچسب‌هایی چون «اغتشاشگر»، «اشرار»، «تروریست» یا «عامل خارجی» تنها ابزار تبلیغاتی نیستند.

این واژه‌ها می‌کوشند مرز اخلاق را جابه‌جا کنند: کسی که «تروریست» نامیده می‌شود، دیگر شهروند نیست؛ دیگر دارای حق نیست؛ دیگر سزاوار همدلی یا سوگ نیست. زبان این‌جا نقش دیگری دارد: خشونت فیزیکی را ممکن و مشروع می‌کند.

در چنین چارچوبی است که شلیک مستقیم به سر و سینه، نه استثنا بلکه قاعده می‌شود.

گزارش‌ها و ویدیوهای متعدد نشان می‌دهند در اعتراضات اخیر، هدف‌گیری مرگ‌بار و عمدی بوده است. تصادفی نیست که این واقعیت را به نمایش می‌گذارند: وقتی بدن معترض پیشاپیش از حیث اخلاقی تهی شده، نابودی‌اش نیز «مساله» تلقی نمی‌شود.

بدن زنده: تحقیر به‌مثابه تکنیک قدرت

پس از زبان، نوبت به بدن می‌رسد.

بدن معترض در بازداشتگاه‌ها، خیابان‌ها و مراکز امنیتی، به سطح نمایش قدرت تبدیل می‌شود. لخت کردن، ضرب‌وشتم، شکنجه، تجاوز، شوک الکتریکی و هدف‌گیری چشم‌ها یا اندام جنسی با ساچمه، همه واجد بار نمادین‌اند. این‌ها فقط ابزار سرکوب نیستند؛ پیام‌اند. پیام این است که بدن معترض، نه حریم دارد و نه حرمت.

در این مرحله، تحقیر دیگر همراه خشونت نیست، خود خشونت است. هدف، شکستن بدن نیست؛ شکستن تصور کرامت انسانی است. بدنی که تحقیر می‌شود، قرار است حامل پیام شکست به جامعه باشد.

مرگ: آغاز مرحله‌ای تازه از تحقیر

اما آنچه این دوره را از بسیاری از سرکوب‌های پیشین متمایز می‌کند، متوقف نشدن پروژه در لحظه مرگ است. در بسیاری از رژیم‌های اقتدارگرا، مرگ مخالف، به معنی پایان خشونت است؛ امروز در جمهوری اسلامی، مرگ آغاز مرحله‌ای تازه از سرکوب است.

پنهان‌سازی اجساد، تحویل ندادن پیکرها به خانواده‌ها، انبار کردن بدن‌های زخمی در سوله‌ها، دفن‌های اجباری و شبانه، دفن در مناطق دورافتاده و حتی تخریب قبرها، همگی در خدمت یک هدف هستند: قطع رابطه میان مرگ و معنا.

قدرت می‌داند که آیین سوگواری، مزار و حضور جمعی بر گرد جسد، می‌تواند مرگ را به واقعه‌ای سیاسی بدل کند. بنابراین، جسد باید از دسترس خارج شود، باید تبعید شود، باید بی‌صدا دفن شود.

در این‌جا، دال‌هایی مانند «سوله»، «کانتینر»، «سردخانه» و «کامیون»، اهمیت نشانه‌شناسانه پیدا می‌کنند.

این‌ها فقط مکان یا وسیله نیستند؛ نشانه‌های کالایی‌سازی انسان‌اند.

بدن مرده از «پیکر یک شهروند» به «محموله» تنزل می‌یابد. چیزی که می‌توان انبار کرد، جابه‌جا کرد و از دید پنهان نگه داشت.

قاب تلویزیون، اوج پروژه تحقیر

ویدیوی شبکه افق، این منطق را از سطح عمل به سطح نمایش رسمی می‌آورد.

خنده مجری هنگام اشاره به «کانتینرها» و «یخچال‌ها»، نه نشانه بی‌اطلاعی است و نه یک طنز اتفاقی. این خنده، حامل یک پیام سیاسی است: «مرگ شما جدی نیست.»

تلویزیون رسمی در این‌جا نقشی آیینی دارد: قدرت، تحقیر را قانونی، علنی و عادی می‌کند.

انتقال قدرت سرکوب به قاب رسمی، اهمیت حیاتی دارد. وقتی تحقیر در تلویزیون دولتی پخش می‌شود، پیام روشن است: این رفتار سیاست ماست، نه تخلف یک فرد یا یک شبکه. این‌جا دیگر با انکار یا پنهان‌کاری مواجه نیستیم. بی‌اعتنایی به کرامت انسانی اعلام عمومی می‌شود.

می‌توان گفت که جمهوری اسلامی در این نقطه از «حکومت با ترس» به «حکومت با تحقیر» گذار کرده است. ترس، نیازمند حداقلی از مشروعیت است؛ تحقیر اما نه. تحقیر زمانی به ابزار اصلی سرکوب بدل می‌شود که قدرت می‌داند دیگر نمی‌تواند اقناع کند، اما هنوز می‌خواهد سلطه را حفظ کند.

تحقیر و حافظه جمعی

هدف اصلی این پروژه، نه فقط معترض که حافظه جمعی جامعه است.

ممانعت از سوگواری، حمله به مراسم یادبود، تخریب سنگ‌قبرها و بازداشت عزاداران، همگی تلاشی است برای جلوگیری از تبدیل مرگ به خاطره‌ای مشترک.

قدرت می‌کوشد مرگ‌ها را منفرد، خاموش و بی‌اثر نگه دارد.

همین‌جاست که پروژه تحقیر با تناقض درونی خود مواجه می‌شود: هرچه تحقیر عریان‌تر و علنی‌تر می‌شود، فاصله اخلاقی میان حکومت و جامعه عمیق‌تر می‌شود.

خنده بر جنازه، شاید لحظه‌ای به سکوت و شوک بیننده منجر شود اما در بلندمدت نفرت می‌سازد. نفرتی که با ترس مهارشدنی نیست.

تحقیر به‌عنوان سند فروپاشی

ویدیوی شبکه افق را نه نشانه قدرت، بلکه باید سند فروپاشی اخلاقی و معنایی جمهوری اسلامی دانست. حکومتی که کشتار شهروندانش را به شوخی تلویزیونی بدل می‌کند، دیگر به کرامت، دین یا اخلاق تظاهر نمی‌کند.

این لحظه، لحظه‌ای است که قدرت از خود اعتراف می‌گیرد: اعتراف به ناتوانی از اقناع و اتکا به تحقیر عریان.

تاریخ نشان داده است چنین پروژه‌هایی، هرچند در کوتاه‌مدت ویرانگر هستند، در نهایت به بومرنگ تبدیل می‌شوند. زیرا تحقیر، برخلاف ترس، قابل درونی‌سازی نیست. تحقیر یا پذیرفته نمی‌شود، یا به خشم بدل می‌شود و خنده بر مرگ، دیر یا زود، به یادآوری جمعی همان مرگ‌ها منتهی می‌شود.

کانتینرها، یخچال‌ها و شوخی‌های تلویزیونی، قرار بود مرگ را بی‌معنا کنند؛ اما همین تصاویر، به اسنادی بدل می‌شوند علیه نظمی که انسان را به شیء تقلیل می‌دهد و این اسناد، اگر در حافظه عمومی بمانند، همان چیزی هستند که قدرت از آن می‌ترسد: بازگشت به معنا، از دل تحقیر.

Banner

پربازدیدترین‌ها

لیست ممنوعه کریستیانو؛ ۱۰ چهره‌ای که در مراسم عروسی رونالدو و جورجینا جایی ندارند
۱

لیست ممنوعه کریستیانو؛ ۱۰ چهره‌ای که در مراسم عروسی رونالدو و جورجینا جایی ندارند

۲

یکی از بستگان خامنه‌ای آشکارا در پی جذب نیرو برای گذر از جمهوری اسلامی به حکومت اسلامی است

۳

روایت فداکاری‌های محمد صلاح؛ از سفرهای ۹ ساعته تا خوابیدن زیر آسمان قاهره

۴

شاهزاده رضا پهلوی: حقوق ایران در دریای کاسپین قابل معامله نیست

۵
تحلیل

نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

انتخاب سردبیر

  • سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس: حذف ارز دارو می‌تواند ۱۴۰۶ را به «سال کشتار بیماران» تبدیل کند

    سخنگوی کمیسیون بهداشت مجلس: حذف ارز دارو می‌تواند ۱۴۰۶ را به «سال کشتار بیماران» تبدیل کند

  • تهران با طولانی کردن جنگ در پی ضربه زدن به ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای است
    تحلیل

    تهران با طولانی کردن جنگ در پی ضربه زدن به ترامپ در انتخابات میان‌دوره‌ای است

  • نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند
    تحلیل

    نسل معلق؛ ایرانیانی که میان رفتن، دیده شدن و بازگشت زندگی می‌کنند

  • رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ
    تحلیل

    رییس‌جمهور تشریفات؛ پزشکیان در حاشیه روزهای جنگ

  • هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد
    تحلیل

    هجوم به سئوتا معامله مهاجرتی قذافی با اروپا را دوباره زنده کرد

  • الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

    الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

  • بنیادگرایی خون؛ کالبدشکافی راهبرد خشونت نظام‌مند در جمهوری اسلامی

    بنیادگرایی خون؛ کالبدشکافی راهبرد خشونت نظام‌مند در جمهوری اسلامی

  • نیویورک‌تایمز: آیا قاتلان در جمهوری اسلامی باید بدون مجازات بمانند؟

    نیویورک‌تایمز: آیا قاتلان در جمهوری اسلامی باید بدون مجازات بمانند؟

  • سوگواری برای کشته‌شدگان دی ۱۴۰۴؛ آیینی که از نظم نمادین خارج می‌شود

    سوگواری برای کشته‌شدگان دی ۱۴۰۴؛ آیینی که از نظم نمادین خارج می‌شود

  • چرا جمهوری اسلامی آگاهانه «مشروعیت» را وانهاده است؟

    چرا جمهوری اسلامی آگاهانه «مشروعیت» را وانهاده است؟

  • ایران پس از کشتار؛ نافرمانی خاموش زنده ماندن

    ایران پس از کشتار؛ نافرمانی خاموش زنده ماندن

•
•
•

مطالب بیشتر

مردم جشن می‌گیرند، حکومت پلمب می‌کند؛ ممنوعیت شادی از قهوه‌پارتی تا برند پوشاک

۲۴ مهر ۱۴۰۴، ۰۸:۰۹ (‎+۱ گرینویچ)
•
مریم مقدم
100%

جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبه‌های آن را در تهران پلمب کرد. چند کافه‌‌دار و شهروند به ایران‌اینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقام‌گیری است.

برخی رسانه‌ها در ایران گزارش دادند فروشگاه جین‌وست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، به‌دست نیروی انتظامی پلمب شد.

وب‌سایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر می‌رسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگ‌تر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانه‌تر قوانین» است.

بسیاری از کسب‌وکارها نگران تاثیر این سیاست‌ تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.

فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب

در هفته‌های اخیر فشار حکومت بر کسب‌وکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوه‌پارتی» در رسانه‌های اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.

یکی از زنان کافه‌داری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشن‌هایی را دارد به ایران‌اینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشت‌‌شده - بدون توجه به موقعیت مالی‌شان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کرده‌اند.

او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوان‌ها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشن‌تر برخورد می‌کنند.

مقام‌های جمهوری اسلامی همواره چنین جشن‌هایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر می‌رسد نگران الگوبرداری کسب‌وکارها از یکدیگر در این زمینه‌اند.

در ماه‌های اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانه‌های اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت می‌کنند یا از مشتریان خود می‌خواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.

کارمند یک کافه در تهران به ایران‌اینترنشنال گفت مقام‌های جمهوری اسلامی تلاش می‌کنند با فشار بر صاحبان کسب‌وکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیله‌ای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.

پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی

از طرف دیگر، شواهد و گزارش‌های رسیده حاکی است حکومت از بستن کسب‌وکارها برای انتقام‌گیری از مخالفانش هم استفاده می‌کند.

اطلاعات و گزارش‌های رسیده به ایران‌اینترنشنال نشان می‌دهند دست‌کم در دو مورد، کسب‌وکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شده‌اند.

این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبه‌ای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.

کارمند یک کافه در مشهد به ایران‌اینترنشنال گفت حکومت فکر می‌کند با پلمب و بازداشت، باقی رستوران‌ها و کافه‌ها را «از برگزاری ایونت» بازمی‌دارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر می‌شود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در می‌رود.

او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمی‎‌گردد.»

  • افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

    افزایش انتقادها از روند پلمب کافه‌رستوران‌ها در ایران

مردم چه می‌گویند؟

رسانه‎‌های اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسب‌وکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباری‌اند.

گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستوران‌ها و جریمه‌های موجود، بر این باورند تنها زمانی می‌توان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.

برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، می‌گویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت به‌دلیل شجاعت زن‌ها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم به‌خاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.

در کشوری با فرهنگ طولانی قهوه‌‌خانه‌داری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادی‌های اجتماعی، کافه‌ها جزو معدود مکان‌های مورد علاقه جوان‌ها برای جمع شدن و تنفس‌اند.

فشار بر کافه‌ها و رستوران‌ها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.